|
دیریست وحشت زده می گریزم وحشت زده ، تا مگر رهایی یابم از تنهایی دیریست می گریزم در انبوه دوستان شکسته دستم دوستان من از پدرانم فقررا نا برابری را ارث برده ام بی عدالتی را درد را سکوت را وتحمل را !دوستان پدرانم نیز ارث از پدرانشان برده اند پدرانم عمریست هر نفس مرا امر به قناعت داد ه اند دربصیرتی کوتاه چشم را تنها برای گریستن پنداشته اند که فرازی عمرشان چونین آموخته بود .دریغا دوستانم آنگاه که شکسته در خود فرو می ریزم خسته پاهایم از گریختن می ایستند ، فریاد های وحشت در درونم زوزه می کشند پدرانم می گویند :تورا مدد ایمانی ست از خدایی که آستان شفاعت به دنیای دیگری سپرده است می گویند خدا نزدیکی ست دوستان می گویند با درد درد خود مهربانی کنم می گویند تنها آزمون تحمل را خدا تفاوت آفرید .دوستان من مرگبار تر از ایمانشان نیافته ام آنان می دانسته اند می دانسته اند دیدن درد مضاعفی ست خصم ایمانشان .دوستان دیریست در این شب من بیدار بودم بیدار بی آنکه بگریم من سرکشی کرده ام تماشا کرده ام دوستانی که دست امدادتان دیریست شکسته است .برای گریختن دیگر باره بر می خیزم با نفس های کوتاهم می توانم آیا می توانم به آزادی برسم به برابری به عدالت به ایمان ویقین !می توانم آیا می توانم تا دوری بگریزم ؟ با چشمان اشک آلود پدرانم با چشمان اشک آلودی که میراث پدرانم است ؟ می توانم آیا تا دوری پا بگیرم ؟ دوستانم هر قدم ام سنگین تر می شود که دوستی سنگین است وظیفه سنگین است راهی که نرفته اند سنگین است دور است .دوستانم که دستانتان شکسته است می گریزم می گریزم اما همیشه این تکرار همیشه این تکرار همیشه این تکرار ...پدرانم هر شب باز می آیند :راهی که نرفته ایم رفتن گناه است خطا است عدالتی که می جویی فریب است برابری فریب است برادری فریب است آزادی و ...خواب شهری می بینم هرشب عدالت با مردمانش می خوابد با مردمانش بیدار می ماند شهری که در آن آزادی هست عشق هست ایمان ویقین مردمانش کوشش است با خنده به دنیا می آیند با خنده در دنیا می مانند با خنده که بخواهند بمیرند پدرانم بیدارم می کنند :وقت نماز است وقت شنیدن !بیدار می شوم گوشی نیست لبانم باز سکوت می چینند پاهایم می ایستند دلم را هوای رهایی ست دوستانم صبح می شود از نو خواب شب را جستجو کرد دل خود را در هوای فردا رها کرد نمی دانم اما چرا؟ نمی دانم اما چرا؟ صبح می شود خواب شب را از نو شعری دگر کرد نمی دانم دوستانم نمی دانم اما چرا؟ ...+ یلدا |
|