|
عشق يعني با تو خواندن از جنون، + یلدا |
عاشقانه همراه من گام بردار به من از آن بگو که توان گفتنش به دیگری را نداری با من بخند حتی آن گاه که احساس حماقت می کنی با من گریه کن آن گاه که در اوج پریشانی هستی تمام زیبایی های زندگی را با من شریک باش و در کنار من با تمام زشتی های زندگی ستیز کن با من رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم در شادی هرچه می کنم شریک باش برای رسیدن به آرزوهای مان یاری ام کن با آهنگ عشق مان با من برقص بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم بیا تا ابد در هر قدم از این سفر یکدیگر را عاشقانه در آغوش گیریم + یلدا |
تو عشق من هستی تمام افکارم را درک می کنی کارهایم را درک می کنی با تو بودن شادی آور است پر از هیجان هستی نیرومند مهربان باهوش راستگو با احساس و خلاق تو همانی که زندگیم را به دستانش می سپارم تو همانی که می خواهم همیشه در کنار او باشم تو عشق من هستی + یلدا |
وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد، كوير دلم گلستان شد + یلدا |
بي قراري هاي شبانه خود ...همچنان مي گريم ... و در روياي نا تمامم ... تو را مي جويم ... تويي که داشتنت چون آرزوي زندگي دست نيافتني شده و ... نداشتنت چون کابوسي هولناک هميشگي ... + یلدا |
يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد سوال اول :شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد. دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد: ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است. حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟ سوال دوم :در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد. چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد (شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد) سوال سوم :با لاخره شما به خانه او مي رسيد . يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند. شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند. يا اينكه خودتان او را خبر كنيد. حالا چكار مي كنيد؟ سوال چهارم :شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد. ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟ سوال پنجم :شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟ سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟ .................................. جواب ها جواب سوال اول :جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد.زود و اسان عاشق مي شويد. ولي اگر راه طولاني را انتخاب كردهايد به اساني عاشق نمي شويد. جواب سوال دوم :تعدا رزهاي قمز نشان دهنده ان است كه در يك رابطه چقدر از خودتان مايه مي گذاريدو تعداد رزهاي سفيد برعكس نشان مي دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت داريد.به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 عدد رز سفيد انتخاب كرده ايد به معناست كه شما 90٪ محبت مي كنيد و 10٪ انتظار محبت از طرف مقابل داريد. جواب سوال سوم :سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در يك رابطه است.اگر شما از اعضاي خانواده درخواست كرده ايد كه محبوبتان را صدا بزند به اين معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات مي ترسيد و اميدوار هستيد كه مشكلات به خودي خود حل شوند.ولي اگر خودتان به اتاق رفته ايد كه او را از حظور خود مطلع كنيد اين نشان مي دهد كه شما با مشكلات روبرو مي شويد و دوست داريد انها را هر چه زودتر حل كنيد. جواب سوال چهارم :محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتياق شما براي ديدن محبوبتان است. اگر انها را بر روي تخت ميگذاريد نشان مي دهد كه دوست داريد او را زياد ببينيد.و اگر انها را لب پنجره قرار مي دهيد يعني اگر او را زياد هم نبينيد تحمل مي كنيد. سوال پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتور و شخصيت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالي كه خوابيده است در اتاق مي بينيد.اين به اين معني است كه شما او را همانطور كه است دوست داريد.و اگر او را بيدار ديده ايد يعني انتظار داريد او مطابق ميل شما بشود. راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده ايد مدت زيادي در عشق خود پايدار خواهيد بود + یلدا |
همیشه سکوت را دوست داشته ام .سکوت همیشه برای من مفهوم آرامش بود !همیشه لحظه ها را برای ان لحظهء سکوت آن تنهایی پر از سکوتش خواسته ام تا لحظه ای بیشتر عمیق تر بنگرم ...اما این سکوت ...مفهوم فاصله هاست ...!!سکوت را همیشه دوست داشته ام اما فاصله را نه ...امروز حاضرم دنیا را بدهم تا این سکوت را بشکنم !!امروز دلم فریاد می خواهد ...+ یلدا |
هر وقت که بارش قطرات بلورین باران را می بینم یاد و خاطره آن اولین دیدار در من زنده میشود قطرات باران تنها شاهدان عینی ان لحظه با شکوه بودند که چه زیبا بودو دل انگیز قطرات باران همچون قلب مهربان تو زیبا و پاک بودند از آن پس هر وقت باران می بارد دوست دارم با چشمانی بسته به میهمانی قطرات پاک و زیبای باران بروم و تو را در رویایی شیرین مجسم کنم + یلدا |
..... سکوت که میکنی دلم به وسعت دلتنگی میگیرد نگاهم میماند و بغض ترک خورده دل مهربان من با من از بهار بگو که کوله بارم آکنده از خزان است از دراز راهی آمده ام در پناه تو بی پناه می آیم ای حضور سبز آرزو ......سکوت که میکنی دلم به وسعت دلتنگی میگیرد ....+ یلدا |
باران می خواهم بی هیچ تحمل هوا می خواهم بی هیچ کتمان در این هوای بارانی تو را می خواهم بی هیچ تحمل ِ کتمان + یلدا |
توبامن همیشه بی وفا بودی یه جو معرفت نداشتی نگو نه وقتی که گم شده بودم تو غبار توی جاده جام گذاشتی نگونه دیگه دیدنت سرابه می دونم مث یه خواب و خیاله می دونم خورشید روشن عشقمون دیگه کم کمک رو به زواله می دونم صدای بلنـــــــد خنده هـــای من یه روزی گوش فلک رو کر می کرد آخه دستـــــام توی دستای تو بود قصه هات خستگی هام ودر میکرد دلم وبازی میدادی مــــــگه نه؟ همه قصه هات دروغ بود مـــــگه نه؟ توی آسمون بی رنگـــــه دلت ماه عشقم بی فروغ بود مــــــگه نه؟ + یلدا |
بچه ها این داستانو یه جایی خوندم یه جوری شدم !مو رو رو تن آدم سیخ میکنه!حتما بخونین نظرتونو بگین وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد " .من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم "ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه. + یلدا |
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است قلب مرا برای وفای شما کم است دردیست درون سینه ی پر التهاب من شوق مرا برای نوا نینوا کم است قلبی نبود برای بیان محبتم حتی اگر بُوَد شریانی رسا کم است پیش از تو عشق درون وجود من نبود این است درد من اینجا شفا کم است گر دورم از وجود پر از اشتیاق تو عیب از تو نیست بلکه تمنای ما کم است + یلدا |
هی فرياد کنم سهم من اين نيست چه فايده هی بگويی می دانم اول و آخرش باز من بايد صبوری کنم باز من بايد سکوت کنم...
+ یلدا |
اقا اجازه؟ از زندگی که خسته بشن باید چی کار کنن؟! وقتی از همه ادمای دور وبرشون بیزار بشن وهیشکی نتونه دردشونو دوا کنه باید چی کار کنن؟ !- خودکشی؟؟؟!نه خودکشی رو نمی خوام این جوری پشت سر جنازم هم حرف در میارن! اونجا هم باید عذاب حرفاشونو بکشم چون دیگه نمی تونم جواب یاوه هاشونو بدم !اقا یه سوال دیگه؟ کدوم ایستگاه از قطار زندگی پیاده می شن؟ !بهم بگینا می خوام پیاده بشم!
بچه ها دیروز نشستم کلی فکر کردم.دیدم خودکشی راهش نیست.درسته دارم خیلی عذاب میکشم ولی نمی تونم با خدو خواهیه خودم دیگران رو عذاب بدم! مثلا مامانم .بابام و.....آخه این همه واسه من زحمت کشیدن منم جواب زحمتشونو اینجوری بدم؟ خوب اونا هم حق دارن می خوان من این زحمتشونو با درس خوندنم جبران کنم تازه حتی اون رو هم واسه خود من می خوان نمی دونم شاید من اشتباه میکنم شاید اونا با این زور زدنشون شما بگین کدوممون؟! آخه چرا زور میزنن من رشته ای رو که دوس ندارم بخونم من نمی دونم! خلا صه نشستم فکر کردم دیدم خود کشی خیلی خطر ناکه حسن تازشم اون دنیا هم راحت نمیشم که آخه از یه طرف مستقیم جهنم و عذاب های اونجا از طرف دیگه حرفای آدمایی که منو میشناسن .وااااااااااااااااااااااای آره من فکر خود کشی رو بیرون کردم از سرم و موندم موندم تا بهشون ثابت شه که من چقدر قوی ام موندم تا چشم دشمنام کور شه موندم تا واسه خودم زندگی کنم. فقط خدایا یه چیزی بهم صبر بده فقط تو میتونی کمکم کنی + یلدا |
گل مينا بخواب آروم عزيزم که تو خواب شبت شبنم بريزم گل مينا بخواب آروم که ديره ديگه بد جور داره گريه ام ميگيره بخواب آروم که بيداره ستاره دل مريم حراسون دوباره شايد هيچ وقت ديگه بارون نباره بخواب آروم که شب طاقت بياره اگه دل رو به روياي تو بستم اگه از بغض پاييزت شکستم نمي دوني تواين شب گريه تلخ هنوز مديون چشماي تو هستم تو معصومي مثل اندوه بارون مثل تنهايي يک معبد دور نشد قسمت کنيم تنهاييمون و تو اين فصل حريق آينه و نور تو اين دنياي دلگير و مه آلود کسي جز تو به فکر بغض من نيست من از چشمهاي غمگين تو خوندم که شب اينجا شب عاشق شدن نيست گل مينا بخواب که دیگه شب شد دل من از شکستن جون به لب شد گل مينا بخواب آروم که ديره ديگه بد جور داره گريه ام ميگيره
اینم یا لالایی واسه خودم تا همیشه می خوام بخوابم دیگه آروم و راحت بدون هیچ دغدغه و فکر بی احساس. گنگ گنگ . شاید این آخرین پست وبلاگم باشه شایدم از کسایی که کلمه ی ورود به وبلاگم رو میدونن یکیشون این وبلاگو اداره کنه اگر هم از فکر مردنن بیرون اومدم شاید خودم آپ کنم خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
+ یلدا |
سنگینی عمق شب را با قدم های کودکانه ام آرام، آرام طی می کنم. و فرو می روم در پیراهنی تهی که پر است از غم بی تو ماندن... ... ! " + یلدا |
دیدی دلم شکست؟
دیدی که این بلور درخشان عمر من یک عمر بازیچه بود؟ دیدی چه بی صدا دل پر ارزوی من از دست کودکی که ندانست قدر آن افتاد بر زمین؟! دیدی دلم شکست؟ + یلدا |
آره من حسودم من مغرورم من لوسم من بچم من خود خواهم من غیر خودم به هیچ کس اهمیت نمیدم من خرم من روانیم من دیوونم من سادم من فقط خودمم و خودم آره همه ی اینا منم من نمی فهمم...نه نمی فهمم من ادم نیستم .آدم بشو هم نیستم اره منم عوضی هستم دلت خنک شد؟ راحت شدی؟ دیگه چی می خوای؟ بابا چی از جونم می خواین؟ دست از سرم بردارین خوب مامان بی خیال میشه بابا شروع میکنه . اون بی خیال میشه این شروع میکنه بابا بسه اخه منم ادمم منم دل دارم منم می خوام راحت زندگی کنم برای خودم اره برا دل خودم حرفیه؟ بچه هایی که میان تو ووبلاگ من و اونایی که از دست من یه جورایی شاکین می تونن حرفای دلشونو توی قسمت نظرات این پست بزنن اگه ازم دل پری دارین حرفتونو بگین از فرصت استفاده کنید شاید اخرین مهلت باشه که میدم واسه کسایی که ازم گله دارن دیگه بعد از این نمی ذارم هر کی هر قلطی می خواد بکنه هر چی دوس داره بگه بازم میگم من نفهمم.... بچم.... روانیم.... میگم تا بعضیا دلشون خنک شه
اینه اگه کسی با من لج کنه اخرش همینه بای بای تا پست بعد
+ یلدا |
دیگه بی تو بودن رمقو از من ربوده تو می دونی دل من چه ها کشیده دل من درد کشیده دل من رنج کشیده دل من دوری چشیده بس که چشما تو ندیده ولی من سنگ صبو رم مثل یه کوه پر نو رم میمونم منتظرت میدونم که بر میگردی میدونم میدونم که بر میگردی دو باره با هم میریم میریم تا ته دنیا ولی این بار با هم نه تنها + یلدا |
چی بگم وقتی چشمام از هجوم گريه خيسه وقتی هيچ کس نميتونه گريه هامو بنويسه چی بگم وقتی که قلبت من و از تو قصه رونده وقتی که به جز يه سايه کسی پيش من نمونده چی بگم وقتی که فرياد با سکوت فرقی نداره وقتی هيچ کس نميتونه تو رو پيش من بياره
+ یلدا |
دو تا یاریم تو این شهر از اون یارهای نوبر دلامون مثل آیینه از دریا هم بزرگتر من از اون خوش زبون تر اون از من مهربون تر خدایا شکر شکرت دیگه از این چه بهتر من واین نازنین با بودن عشق دیگه از عاشقی سیری نداریم برای یک سلام خالصانه تو خونه دست و پاگیری نداریم من و این مهربون یار عهد کردیم بدون عشق به بالین نگذاریم سر دوتا شاگرد خوب مکتب عشق من واین نازنینیم دوتا از پیروان مذهب عشق من و این نازنینیم دو تا از مبتلایان تب عشق من واین نازنینیم مگه میشه آخه از این قشنگ تر خدایا شکر شکرت دیگه از این چه بهتر + یلدا |
تو با قصیده و غزل ، چه با ترانه آمدی برای من که عاشقم ، چه عاشقانه آمدی بگو بهار بگذرد ، چه باک اگر خزان رسد بمان بمان بهار من ، که جاودانه آمدی تو از بهار شبنمی ، تو معنی شگفتنی به لحظه های غربتم ، چه مومنانه آمدی سکوت من شکسته ای ، کنار من نشسته ای میان گریه های من ، چه بی بهانه آمدی به خلوت غریب دل ، به شام تار بی کسی چه بی خبر رسیده ای ، چه شاعرانه آمدی به لحظه لحظه های غم ، هوای شادمانه ای صداقتم نثار تو ، که صادقانه آمدی
+ یلدا |
|