تبليغاتX
قصریخ زده

سلام

امیدوارم همتون خوب باشین

عیدتون مبارک مواظب خودتون باشین

ببخشید که نتونستم روز اول عید آپ کنم آخه گرفتارم

فردا کلی کار دارم

خوش باشین امیدوارم دلتون همیشه بهاری باشه و رنگ خزون نبینه

بای

+ یلدا |


 

بهار با هزاران زحمت توانست بالاخره زمستان سرد را بيرون كند و بشكفد.و چقدر زيباست!!!!!

ميترسم بگم....

مي ترسم برف تمام شود و شاپرکها نيايند - مي ترسم بهار بدون پروانه و پرستو بيايد.مي ترسم يادم برود کتاب شعرم را از زير باران بردارم.مي ترسم نخستين شکوفه ها غافلگيرم کند و نسيم زيبايي که از شمال مي وزد مرا از تو غافل کند...........نمي خواهم بي تو ياسها را ببويم..........مي ترسم برف تمام شود و هيچکس قلبم مرا براي تو معنا نکند.
مي ترسم برف تمام شود و حرف من نيمه تمام بماند و کلمه هايم يخ بزنند و هرگز نتوانم بگويم دوستت دارم

بهارآمد ولي من همچنان غمگين ومنتظرم آخه من بهار ندارم

+ یلدا |


امسالم با همه سوز و سازش گذشت

سال بعد اما سال بعد چی؟

سال بعد هم مثل امسال تا چشم رو هم بذاری میگذره

پس بیاین با هم باشیم....

با کسایی که دوسشون داریم...

با کسایی که دوستمون دارن...

واسه یه بارم که شده این غرور لعنتی رو بذاریم کنار...

به اون کسی که دوسش داریم ولی خودش خبر نداره بگیم...؟!

دوست دارم...عاشقتم ...دیوونتم ...

از این به بعد دروغ رو بذاریم کنار بی ریا رک و رو راست

صادق و عاشق با همه حرف بزنیم

خوب مثل اینکه زیادی حرف زدم

حالا شعر این پستم :

 

يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير

پر سوز ترين گدازه از عشق بگير

در هر نفسي که مي تپي اي دل

يادت نرود اجازه از عشق بگير

+ یلدا |


 

دلم را برده آن چشم سياهت چه راهت مي فتد بر من نگاهت نشينم آنقدر من در كنارت كه آخر سر رود اين انتظارت سفر كردم كه باز آيم به سويت تا نمانم بيش از اين در آرزويت اگر حالا كسي ديگر نمرده است فقط از درد دلهاي تو بوده است

+ یلدا |


وقتي شقايق مرد ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن ،

به آنها چند قطره آب قرض دهد .

جويبار آهي كشيد و گفت : آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام آبهاي من به اشك تبديل شود

و آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است .

گلها گفتند : راست مي گويي ،

چگونه ممكن بود با آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟

جويبار پرسيد : مگر شقايق زيبا بود؟

گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر

كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .

جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من

ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم

+ یلدا |


من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاريکی تلخی داشت

به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم

ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نيومدی

همان لحظه که خورشيد خانم داشت می رفت

به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی

و لی نميدانستم که به زيبا یهای دنيا نبايد دل بست

به تويی که زيبايی محض بودی

آنروز غروب عشق من بود

من فهميدم که وعده گلرخان وفايی ندارد

شکوه هايی که از تو داشتم به فراموشی سپردم

و گفتم که بايد او را زخاطر برد

خورشيد رفت و شب امد

ولی من هنوز روز را نديده ام

اگر هر غروب طلوعی دارد

ولی اين غروب طلوعی ندارد

حالا ديگر من مانده ام و يک دنيا تاريکی

غروب عشق اگر غمگين بود

ولی برایم دوست داشتنی بود

+ یلدا |


 

من فرشته ای بودم

که چشمهای معصوم شیشه ایم را

خودم شکستم

و بالهای نرم و سپیدم را

خودم قیچی کردم

می خواستم با چشمها و پاهای آدمها

خوشبختی را، درد را

گناه را مزه کنم

+ یلدا |


 

رفتی از پیشم آروم وبی خبر

ای رفیق نیمه راه ای دربه در

رفتی تا همیشه گریون بمونی

رفتی تا اسیر مجنون بمونی

الهی آرزوهات خراب بشه

سهم تو از زندگی عذاب بشه

الهی زندگیت تیره بشه

حرف تو افسوس دیگه دیده نشه

رفتی برو به جهنم سیاه

رفتی دیگه برنگرد نگو بیا

+ یلدا |


 

من نقش تو هستم

تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم:

تو من هستی و من نقش تو هستم.

+ یلدا |


 

اما افسوس ...

هیچ کس نبود

همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره .

آری با تو هستم ..

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی

چرا چشم هایت همیشه بارانی است.

+ یلدا |


بـــــــــــــــــــــــــــــمون « ? » .... تو بگو سرد هوا منم مي شم خورشيد تو .... .... تو بگو که نا اميدي منم مي شم اميد تو .... .... تو بگو دلم گرفته از همه دو رنگيا .... .... مشکي مي شم مظهر يه رنگي،واسه تو .... .... تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون .... .... به خدا التماس ميکنم گريه کنه براي تو .... « ? » نــــــــــــــــــرو

+ یلدا |


ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ یلدا |


سلام بچه ها

با اجازتون من امروز تو این پستم شعر نمی ذارم

اربعین حسینی رو به همه ی شما تسلیت میگم

مواظب خودتون باشین تا بعد قربون همتون بااااااااااااای

+ یلدا |


 

همه شب نالم چون نی ، که غمی دارم

دل و جان بردی ، اما نشدی یارم

با ما بودی ، بی ما رفتی.

چون بوی گل به کجا رفتی؟

تنها ماندم ، تنها رفتی

چون کاروان رود...

فغانم از زمین بر آسمان رود

دور از یارم ، خون می بارم

فتادم از پا به ناتوانی

اسیر عشقم ، چنان که دانی

رهائی از غم نمی توانم

تو چاره ای کن که میتوانی

گر ز دل برآرم آهی

آتش از دلم خیزد

چون ستاره از مژگانم

اشک آتشین ریزد.

چون کاروان رود

فغانم از زمین

بر آسمان رود

دور از یارم خون می بارم

نه حریفی تا با او غم دل گویم

نه امیدی در خاطر که تو را جوبم

ای شادی جان ، سرو روان،

کز بر ما رفتی،

از محفل ما ، چون دل ما

سوی کجا رفتی؟؟

تنها ماندم ، تنها رفتی

چو ن بوی گل به کجا رفتی؟؟

به کجائی غمگسار من

فغان زار من بشنو...... باز آ

از صبا حکایتی از روزگار من بشنو

باز آ ..... باز آ..............سوی رهی

چون روشنی از دیده ما رفتی

با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها ماندم

+ یلدا |


 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم

 

+ یلدا |


 

معنای زنده بودن من ،با تو بودن است.

نزدیک،دور

سیر ،گرسنه

رها ، اسیر

دلتنگ ،شاد

آن لحظه ای که بی تو سرآیدمرا،مباد!

+ یلدا |


 

حرف هاي ما هنوز ناتمام

تا نگاه مي كني: وقت رفتن است

باز همان حكايت هميشگی

پيش از آنكه باخبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود

آي

اي دريغ و حسرت هميشگي

ناگهان چقدر زود دير مي شود...

+ یلدا |


 

وقتی که خورشید به پیش شب می رود

و بر دامنه کوه های بلند سایه می افکند

و کوچه از صدای پای عابر تهی می شود

با کوله باری از غم و درد می روم و تو را

با تمام خاطرات دیرین در میان کوچه های ساکت شهر

برای مدتی تنها می گذارم گریه مکن وارث تنهایی

من باید بروم تا با غم غریبی خویش

درد غربت را از جداره های دل کوچم بزدایم

اما بدان که نفس خاطراتم هر لحظه

                                      به یاد تو می تپد و یک لحظه هم از تو غافل نیست

+ یلدا |


رمقی برایم نمانده جز سکوت چیزی نداشتم

مثل همیشه سکوت ...

غم...

و اما غم

بر شانه های نحیفم چقدر سنگینی می کرد می دانم

می دانم دور قلبم حصار کشیده بودند

این روزگار پست با من بد تا کرد

از من طاقت خواسته بودند

چه توقع بی جایی ...

 

+ یلدا |


 

نمِ بارون.....پشتِ شيشه ي غبار گرفته ي اتاق!

سيلِ اشكي ..... تو چشاي زل زده به بارونِ تو خيابون!

صداي يه قلبِ خسته ..... كه معلوم نيست به چه جون كندني داره مي طپه !

و يه قلم تو دستاي سردم......

كه برگه ها رو پشتِ سرِ هم سياه مي كنه!

بارون بند اومده اما شعراي من هنوز نه!!!

غبارِ شيشه ها پاك شده اما قلبِ من هنوز نه!!!

خورشيد انگار ديگه خيلي وقته طلوع كرده.....

شاديِ من هنوز نه!!!

ابرا خيلي وقته از آسمون رفتن و بارون فراموش شده......

بغضِ سنگينِ من هنوز نه!!!

هواي سردِ اتاق خيلي وقته گرم شده.... اما،

دستاي سردِ من هنوز نه!!!

شعر به آخر رسيده.

از عشق گفتم،از نفرت هم گفتم، از خيانت...از دروغ.....از هر چي.....

..........جـــــــــــــز

+ یلدا |


 

توقع آوازهای پرشور ندارم،

اما آیا هنوز امکان دارد

حتی برای چند لحظه،

جیک جیک یک پرنده

یک گنجشک

مهمان قلب خسته ام شود

و من دوباره با چشمهای درخشان

آنرا عشق بنامم؟

+ یلدا |


 

دیگر...

ديگر قلبم به دستم فرمان مي دهد.

ديگر جز آنكه بر دل مي رود را نوشتن نمي توانم

ياريگري نيست مگر آن دم كه بخواهي جان و دل را بر سفيداي كاغذ نقش كني

اعتراف مي كنم

صريح و بي پرده

بي هيچ تكلف و پروا از اينكه آنان كه شايد بخوانند , مرا چگونه به قضاوت خواهند نشست .

وقتي آنچه را پشت سر نهاده ام مي نگرم چيزي به خاطر نمي آورم.

كجاي اين طريق گم شده ام؟

مي خواهم همين دم, بر همين كلام سر بر آسمان بردارم


مي گذاري سرو د غم را به نام تو بخوانم؟

غم چه واژه بي معنايي !

چه زيبا!

چه شاد و پر هياهو!

چه پر آواز و سبز!

آري همين غم را مي گويم

اصالت انسان غمي شيرين است كه . . .

خلا من تا خدا را پر مي كند.

+ یلدا |


 

خنکای برف را بر تنم حس می کنم

و صدای تو

نگاه تو

خنده های تو

با هر نفسی در من جاری می شود

در این لحظه دچار آن حس نایاب می شوم

حالا خوشبختم!

بسیار خوشبحت

و آرزو می کنم که این خوشبختی

نه تا ابد

نه حتی تا پایان این سال ، این فصل، این ماه

بلکه لا اقل تا پایان این برف به درازا بکشد...

+ یلدا |


 

راه جاده رو گرفتي رفتي از كوچه ي ظلمت

تو دلِ هر كدوم از ما يه بهونه ست با يه عادت

پشتِ سر يه دخترك بود با چشاي پر ندامت

خودتم گفتي مي دوني كه به عشقش كردي عادت

توي دستاش خالي اما ، تو وجودش يه شهامت

دلشو زد تا به دريا ، تو بهش گفتي : رفاقت بي رفاقت!

ردِ پاهات توي جاده گم مي شد چه بي ندامت

دلِ من گريه مي كرد باز وسطِ يه مشت جماعت

چه غريبي،چه غريبي،چه غريبي با صداقت

منِ ساده رو بگو كه اسمتو گذاشت نهايت...

قلبمو گرفتي بردي،توي جاده جا گذاشتيش

شايدم دلم دروغ گفت كه تو برديش به امانت

پشتِ سر يه دخترك بود ، پس چرا نديديش اين بار؟

تويي كه تو طولِ جاده شعراشو خوتدي به عادت!

چه غروباي قشنگي مي نشستيم روي نيمكت

دلمون قد يه دنيا فاصله داشت با جماعت

خنده هامون مثلِ يك گل مي شكفت تو اين حماقت

تو چه بي رحمي كه ميگي منم اون حسِ حسادت

نمي خوام دلم رو اينبار ، ببرش تا به نهايت

مي دونم كه عاشقي مون نزديكه به حسِ عادت

ولي خب حالا كه رفتي، مي بيني چه با شهامت!

مي ريزن اشكاي سردم رو تنِ جاده ي حسرت

نمي يام دنبالت اما برو دنبالِ بهانه ت

قصه مون يه آرزو بود دلامون پر از شكايت

ديگه كم كم چشام هم ميدن شهادت

كه از اولم دروغ بود قصه ي عشق و حقيقت

حالا از اينجا برو تا نشه جونم به فدايت

آخه تو تمومِ اين شعر تو بودي واسم سعادت...

+ یلدا |


به یادت داغ بر دل می نشــانم

ز دیده خون به دامن می فشــانم

چو نی گر نالم از سوز جدائی

نیستان را به آتش می کشــانم

نیســتان را به آتــش می کشــانم

به یادت ای چراغ روشن من

ز داغ دل بسوزد دامن من

ز بس در دل گل یادت شکوفاســت !

گرفته بوی گل پیــراهن من...

همه شــب خواب دیــدم

خواب دیـــــدار.....

دلی دارم ، دلی بی تاب دیــدار

تو خورشیدی و من ،شبنم چه سازم ؟

نه تاب دوری و نه تاب دیــدار !

سری داریــم و سودای غـــم تو

پری داریم و پروای غـــم تو

غمــت از هر چه شــادی دلگشــا تــر

دلی داریم و دریای غـــم تو

+ یلدا |


 

دیریست وحشت زده می گریزم

وحشت زده ،

تا مگر رهایی یابم از تنهایی

دیریست می گریزم در انبوه دوستان شکسته دستم

دوستان

من از پدرانم

فقررا

نا برابری را ارث برده ام

بی عدالتی را

درد را

سکوت را وتحمل را !

دوستان پدرانم نیز

ارث از پدرانشان برده اند

پدرانم عمریست هر نفس

مرا امر به قناعت داد ه اند

دربصیرتی کوتاه

چشم را تنها برای گریستن پنداشته اند

که فرازی عمرشان چونین آموخته بود .

دریغا دوستانم

آنگاه

که شکسته در خود فرو می ریزم

خسته پاهایم از گریختن

می ایستند ،

فریاد های وحشت در درونم

زوزه می کشند

پدرانم می گویند:

تورا مدد ایمانی ست

از خدایی که

آستان شفاعت به دنیای دیگری سپرده است

می گویند خدا نزدیکی ست

دوستان می گویند

با درد درد خود مهربانی کنم

می گویند

تنها آزمون تحمل را

خدا تفاوت آفرید .

دوستان من مرگبار تر از ایمانشان نیافته ام

آنان می دانسته اند

می دانسته اند

دیدن درد مضاعفی ست

خصم ایمانشان .

دوستان دیریست

در این شب من بیدار بودم

بیدار بی آنکه بگریم

من سرکشی کرده ام

تماشا کرده ام

دوستانی که

دست امدادتان دیریست شکسته است.

برای گریختن دیگر باره بر می خیزم

با نفس های کوتاهم

می توانم آیا می توانم

به آزادی برسم

به برابری

به عدالت

به ایمان ویقین !

می توانم آیا می توانم تا دوری بگریزم ؟

با چشمان اشک آلود پدرانم

با چشمان اشک آلودی که میراث پدرانم است ؟

می توانم آیا تا دوری پا بگیرم ؟

دوستانم

هر قدم ام سنگین تر می شود

که دوستی سنگین است

وظیفه سنگین است

راهی که نرفته اند

سنگین است

دور است .

دوستانم که دستانتان شکسته است

می گریزم

می گریزم

اما

همیشه این تکرار

همیشه این تکرار

همیشه این تکرار...

پدرانم هر شب باز می آیند :

راهی که نرفته ایم

رفتن گناه است

خطا است

عدالتی که می جویی فریب است

برابری فریب است

برادری فریب است

آزادی و...

خواب شهری می بینم هرشب

عدالت با مردمانش می خوابد

با مردمانش بیدار می ماند

شهری که

در آن آزادی هست

عشق هست

ایمان ویقین مردمانش کوشش است

با خنده به دنیا می آیند

با خنده در دنیا می مانند

با خنده که بخواهند بمیرند

پدرانم بیدارم می کنند :

وقت نماز است

وقت شنیدن !

بیدار می شوم

گوشی نیست

لبانم باز سکوت می چینند

پاهایم می ایستند

دلم را هوای رهایی ست

دوستانم

صبح می شود از نو

خواب شب را جستجو کرد

دل خود را در هوای فردا رها کرد

نمی دانم اما چرا؟

نمی دانم اما چرا؟

صبح می شود خواب شب را

از نو

شعری دگر کرد

نمی دانم

دوستانم

نمی دانم

اما چرا؟...

+ یلدا |


 

عجب باراني ميبارد

دلم تنگ آخرين بارانيست كه ديدمت

چقدر چشمهايت آشنا بود

زلال نگاهت را هم دزديد

و بي اختيار سر به خاكت نهادم

عجب باراني مي بارد

بوي كاج مرطوب

خاك خيس خورده

تنفس اين هوا لذت بخش است

هنوز بوي عطر سرد تو از آن به مشام ميرسد

آه

گاه برگي مي افتد و تندر مي خروشد

اما افسوس

همه چيز فقط يك خاطره است

باران است

خاك است

تندر مي خروشد و عطر كاج بيداد مي كند

فقط تو نيستي

+ یلدا |


میشه عاشق تو بود :!

پشت یه چراغ قرمز میشه عاشق تو بود!

حتی وقتی گفتی هرگز میشه عاشق تو بود !

میشه عاشق تو بود و سیب ممنوعه را چید !

رو همه تخته سیاها عکس چشماتو کشید !

میشه تازه تر شد و حرفای عاشقونه گفت :

میشه اسم شبای مهتابی رو از تو شنفت !

آره میشه اگه تو دستامو باور بکنی!

اگه با تلخی این فاصله ها سر بکنی !

تو خیابون زیر بارون میشه عاشق تو بود !

حتی تو کنج یه زندون میشه عاشق تو بود!

میشه رو دیوار سنگی اول اسمتو کند !

با خیال تو گذشت از دل دیوار های بلند !

میشه آزادی رو حس کرد با خیال داشتنت !

میشه عمرو گذروند حتی با بوی پیرهنت!

آره میشه اگه تو دستامو باور بکنی !

آره .....آره ............میشه !!!

+ یلدا |


 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدا رو می خوام که فقط تورو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده

خدارو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده

خدارو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیذاره

خدارو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدارو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدارو دوست دارم واسه اینکه منو تو با همیم

خدارو دوست دارم که میدونه ما عاشقه همیم

 

+ یلدا |


 

پیوسته در یاد منی باران که نم نم میشود دل در هوای دیدنت دریایی ار غم میشود

از گریه بیزلرم هنوز چشمان بیتابم ولی تنها به یاد چشم تو با اشک همدم میشود

ای ارزوی دلنشین من از تو میپرسم چرا؟ برق نگاهی اشنا این روز ها کم میشود

تنها به جرم عاشقی از خود که دورم می کنی تصویر خوشبختی من هر لحظه مبهم میشود

یاد دل من نیستی بی رنگ چشمانت ولی این جاده های سبز هم مثل جهنم میشود

باز اسمان مثل دلم در فکر گریه کردن است با اشک او چشمان من هم غرق شبنم میشود

+ یلدا |


 

به تو می اندیشم

به تو ای آلت ناز به تو کز گریه من می خندی

به تو کز حال دلم بی خبری

به نگون بختی من

به دل ساده ی خویش

به وفای من و بی عهدی تو

به همان شب که ز باغ گل سرخ نرم و آهسته گذر می کردیم

تو به من قصه ی دل می گفتی و

من بهر تو گل می چیدم

پس چه شد آن همه شوق پس چه شد آن همه شور

وای بر من که پس از این همه درد

باز هم ای گل زیبا

به تو می اندیشم

+ یلدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

درونم هنگامه ای برپاست
هر لحظه هر دم صدائی مرا ميخواند
فرياد ميزند که من تورا می خواهم...
و من با تمام وجودم اين فرياد را ميشنوم
من حتی صدای تپش های قلبی را می شنوم
و حس ميکنم قلبی ديگر درون قلبم ميتپد
او مرا ميخواند
او مرا ميخواهد
بدون اينکه به زبان بياورد
دور ميشود ولی
من او را به خود نزديکتر از پيش می يابم
چون امروز ديگر قلبش و تمام وجودش در وجود من است
او از آن من است
او زندانی قلب من است


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

عاشقانه
تبسم تلخ
بید مجنون
عشق آبی
عشق اینترنتی
قفس کوچک
جوک و اس م اس
شاعرانه های من
دهکده ی غم
فقط واسه اونی که دوسش دارم مینویسم
orange
تنها تر از مهتاب
پرستوي زخمي
رهگذر ديار سر نوشت
مهيار لو لو
غم تنهايي
فقط خودم و خودت
جايي به اسم وبلاگ
چايخانه
درك يك فنجان قهوه داغ !!
درياي غم
فداي خنده هات
هر چی به خواهی این جا هست
پرپرواز
مرکز تخصصی اس ام اس های عاشقانه
توپولو2007
ژوليده پوليده
sAcrAt
فداي نگات
خواب دم صبح
llll 143/5 cm llll
خلوت تنهايي من
عكس+قالب+اهنگ
بدون مرز
پائيز، راز من
Bitter letters!
ترفند,عکس,بازی و......
حجم سکوت
اندیشه های خنک ( فکر چوبی )
پادشاه فصل ها ، پاییز
صحرای عشق
LOVE
جادوی سکوت
Danger $kull
هواي تازه
کاروانسرای خویش خراش ما !!
یکی یدونه
نگاه تازه
makan
ماه اسموني
الکترونیک - کامپیوتر - برنامه نویسی
خودکار مشکی و کاغذ کاهی
ستاره
خرمگس خرفت و غیره...
خط خطی های من
یه بوس كوچولو
قصر خیال
هفت خط
اگه تو مال من بودي
دنیای سنگی
پرنیا
من. عاشق بارون دارم می میرم
:: ...به نام آرام دل ها ::
خواب سفید
تنهائی بی حدو مرز
دنیــز
جوک
مسافر غروب
بغض مهتاب
نوشته های یک آدم کمی معمولی
عشق خيالي
ليلا(ملوسه)
مجله علمی پزشکی سیب
سخت مثل زندگي
عاشقان تاتو
مي خوام برات بميرم
تنها ترين تنها
CoNtRaDiCTion
چيزي شبيه زندگي
نمونه کیدز
عروس مردگان
ارزوهاي اسماني
واستا دنیا
گل روز
دست نوشته ها ...سامان-سمیرا-مهسا
من خوبم ...تو خوبي؟
((تفریح+خنده))
راز سحر
هیس!
وبلاگ اختصاصی کشتی " امید ندیمی "
اتش پاره
سكوت شب
ناميرا ...
پرتگاه
قمار باز.....
تنها ترين شازده كوچولو
i_am_me


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS