تبليغاتX
قصریخ زده

 

من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه از دلم تا كي فضاي غصه رو مهمونيه

من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي؟

نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنن نمي خوام گناه بي عشقي بيافته گردنم

نمي خوام در به در پيچ و غم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پر افاده شم وايسا دنيا وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنن اما كي خوبه اين وسط بد و خوبش با شما ما كه رسيديم آخر خط

قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين آره دنيا ما نخواستيم دل رو با خودت نبين

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم

يا يه موجود كم و خالي پر افاده شم وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد اون بليط شانس دائم بگو قسمت كي شد

همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست؟ اين همه طلسم و ورد جاي خوش دعا كجاست؟

 

+ یلدا |


تا نقش تو پیدا شود از زیر حجابت

جمعی به تجسس به معانی کتابت

با جمله و با نقطه و با حرف الفبا

هر کس به تصور بکشد نقش بر آبت

آن روی دل انگیز تو را دیده ما دید

در خانه دل, خنده گل جام شرابت

در وادی حیرت زده عشق تو جانا

بس مدعیان رفته به دنبال سرابت

نومید و دل افسرده و سرگشته و حیران

دردا همه در خوف تو از روز حسابت

ای گل نسزد از تو بجز پاکی و خوبی

حرفی به گمانم بود آن روز عذابت

آن عاشق عارف که بشد بر سر آن دار

گیسوی تو را دیده نه آن چوب و طنابت

برخیز ((وفا)) رو به در خانه آن دوست

در زن که دهد آن مه جانانه جوابت

 

+ یلدا |


 

                                           هر جا سخن از عشق هاي مانده بر جاست

                                               هركجا چشمي سبز گون هم رنگ درياست

                                                   هركجا سخن از وعده ديدار فرداست

                                                             اما تو ميايي به يادم

                                                             تنها تو ميايي به يادم

                                                         هيچ آشنا در ياد من نيست

+ یلدا |


فکر بوسه به لبهای تو

کرد پریشان مرا

این دل کوچک چه بود

شد همه بازی تو

آتش عشق من

هست همیشه بدان

یاد تو و فکر من

شد حکایت بدان

راز دو چشم تو شد

شعر دو چشمان من

ذهن پر آشوب من

خانه تو بود بود

دل که بگرید به صبح

اشک روان است به شام

در پس پستوی شب

اشک روان است وای

گر چه کنون نیست دلت با ما

دانی و دانم که تو روزی پریشان ما

+ یلدا |


می تونیم ساعتها جلو هم بشینیم و همدیگر را نگاه کنیم

میتونیم بهم لبخند بزنیم ولی حتی یک کلمه بهم نگیم

میتونیم ساعتها در کنج تاریک اتاقمون به هم فکر کنیم

یا ساعتها با دلهره با هم قدم بزنیم

میتونیم دستهامون رو لمس کنیم اما حتی شروعی در کارمون نباشه

میتونیم از هم تقاظای بوسه ای کنیم

اما همدیگر رو نبوسیم

میتونیم بهم ابراز عشق کنیم

اما هیچ وقت اینکار رو نکنیم

میتونیم منتظر بمونیم که یکیمون بگه عاشقتم

اما هیچکودوم این کار رو نکنیم

میتونیم برا ابد در انتظار یه عاشقانه باشیم

اما خودمون هرگز اغاز نکنیم

+ یلدا |


     

                                   بازم میگم ولنتاین مبارکککککککککککککککککک

+ یلدا |


سلام ولنتاین همگی مبارک

امیدوارم همتون با bf  & gf  هاتون خوش باشین و همدیگر رو تا آخر عمر دوست داشته باشین

 

                                    حدیث ما و تو هر بوالهوسی نمی داند

                                    زبان عاشق و معشوق کس نمی داند

                                    من از حدیث تو مستم , رقیب از شکرت

                                    سخن سرایی طوطی مگس نمی داند

                                    دل ترا چه غم از من که مرغ آزاد است

                                    بلای عشق و جفای قفس نمی داند

                                    چنان گرفت دلم بی تو خو بتنهایی

                                    که غیر ناله خود همنفس نمی داند

                                    گذشت ناله اهلی ز عرش, رحمت کن

                                     که جز وصال تو فریاد رس نمی داند

+ یلدا |


نگاهم با نگاهت دوست می خواد بشه

خیره به رویت میخواد بشه

دل من تپش ثانیه وارت رو حس میکنه

دل تو به دل کوچک عاشقم لبخند میزنه

اما وقتی که جسمم کنارت میاد

جسم تو منو پس میزنه

+ یلدا |


عشق به روی ماه تو داشتن و ساکت بودن گناه نسیت

در انتظار دیدن تو دقیقه شماری گناه نیست

با تو بودن آرام شود این دل من

از تو گفتن سیاه می شود دفتر من

از آن روز که تو شدی خورشید آسمانم

پرندگان زیبا خواندند در دیارم

سیاهی چشمانت نوید صبح زندگیست

حکایت عشق من, با تو می گرفت رنگ امید

هرگز توان خود ندیدم که گویم وصف جمالت

بدان که عاشقم و کور در انتظارت

+ یلدا |


 تو رهاترين صدايي توي نجواي شبانه

بين اين همه جدايي تويي حرف عاشقانه

تو شروع قصه هايي توي ذهن ساكت من

واژه واژه جون مي گيره از تن تو اين ترانه

مرده بودم اگه عشقت نرسيده بود به دادم

عشق پاك و آسمونيت منو برد تا بي كرانه

واسه زندگيم اميدي بي تو من تنهاترينم

تويي تو براي بودن بي ريا ترين بهانه

همه عشق من تو هستي تويي معناي شكفتن

تويي آرامش قلبم مثل روياي شبانه

+ یلدا |


 

                              من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را

                         من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درداشنا ديوانه است

                             ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم اغوشت كنم

                             مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم ازاد باش

                                ارزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را

+ یلدا |


چقدر تلخه از تو دور بودن

چقدر تلخه بی تو بودن

چقدر تنهام وقتی تو نیستی

چقدر دیوونم وقتی تو نیستی

چقدر عاصی شدم امشب

منم دیوانه یک تن

چقدر بیهوده ام امشب

منم محتاج این دختر

برای لحظه ای با هم

شتابیدن چه بیهودست

برای لمس این تنهایی

خدائی را طلبیدن آنیست

+ یلدا |


 

تو کوچمون صداي تو
صداي خنده هاي تو
ديگه شنيده نميشه
رفتي براي هميشه
چشات برام يه قصه بود
يه قصه از يه غصه بود
يه قصه از جدايي ها
آخر آشنايي بود
گفتي قفس تنگ برات
رنگا چه بي رنگ برات
گفتي هواي تازه نيست
خونه برات اندازه نيست
گفتي ديگه خسته شدي
طاووس پر بسته شدي
گفتي که آواز ميخواي
سرود پرواز ميخواي
ميخواي بري به اوج ها
رو بال نرم موج ها
گفتي که عشق من کمه
حرفام برات پر از غمه
تو سينه قلب من شکست
رو بوم دل غروب نشست
انگار دارم خواب ميبينم
مهتاب و رو آب ميبينم
چگونه باور بکنم
غصه رو از بر بکنم
عطر تنت تو خونه نيست
تو زندگي بهونه نيست
حتي ديگه نمي تونم
زلفاتو شونه بکنم
گل روي موهات بزنم
يا که بگم دوست دارم
عکست هنوز رو طاقچمه
انگار باهام حرف ميزنه
اما نميدونه دارم
ازغصه ديوونه ميشم
خدا کنه صداي من
صداي گريه هاي من
يه روز به گوشت برسه
بهت بگه ديگه بسه
پرنده جون بيا خونت
بيا توي آشيونت
جفتت هنوز منتظره
چشماش هميشه به دره

+ یلدا |


نگفتندش چو بیرون می کشاند از زادگاهش سر
که آنجا آتش و دود است
نگفتندش : زبان شعله می لیسد پر پاک جوانت را
همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است
نگفتندش : نوازش نیست ، صحرا نیست ، دریا نیست
همه رنج است و رنجی غربت آلود است
پرید از جان پناهش مرغک معصوم
درین مسموم شهر شوم
پرید ، اما کجا باید فرود آید ؟
نشست آنجا که برجی بود خورده بآسمان پیوند
در آن مردی ، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر
به دست اندرش رودی بود ، و با رودش سرودی چند
خوش آمد گفت درد آلود و با گرمی
به چشمش قطره های اشک نیز از درد می گفتند
ولی زود از لبش جوشید با لبخندها ، تزویر
تفو بر آن لب و لبخند
پرید ، اما دگر ایا کجا باید فرود اید ؟
نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت
سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ ، اما
چه داند تنگدل مرغک ؟
عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری می پخت
پرید آنجا ، نشست اینجا ، ولی هر جا که می گردد
غبار و آتش و دود است
نگفتندش کجا باید فرودآید
همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است
دلش می ترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون
صدف با خویش
دلش می ترکد از این تنگنای شوم پر تشویش
چه گوید با که گوید ، آه
کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه ی مسموم
چو دوزخ شش جهت را چار عنصر آتش و آتش
همه پرهای پاکش سوخت
کجا باید فرود اید ، پریشان مرغک معصوم ؟

 

 

               

+ یلدا |


ریشه روشنی پوسید و فرو ریخت
و صدا در جاده بی طرح فضا می رفت
از مرزی گذشته بود
در پی مرز گمشده می گشت
کوهی سنگین نگاهش را برید
صدا از خود تهی شد
و به دامن کوه آویخت
پناهم بده تنها مرز آشنا پناهم بده
و کوه از خوابی سنگین پر بود
خوابش طرحی رها شده داشت
صدا زمزمه بیگانگی را بویید
برگشت
فضا را از خود گذرداد
و در کرانه نادیدنی شب بر زمین افتاد
کوه از خوابی سنگین پر بود
دیری گذشت
خوابش بخار شد
طنین گمشده ای به رگهایش وزید
پناهم بده تنها مرز آشنا پناهم بده
سوزش تلخی به تار و پودش ریخت
خواب خطاکارش را نفرین فرستاد
و نگاهش را روانه کرد
انتظاری نوسان داشت
نگاهی در راه مانده بود
و صدایی در تنهایی می گریست

+ یلدا |


 

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور شست و شویش دهم از رنگ گناه

شست و شویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم زتو ای جلوه امید محال

می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه امید محال شاید آن به که ببرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز به آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل

                

+ یلدا |


چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟
چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟
این تبر مال تو نیست؟
دستهااز آن تو نیست ؟
تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه!

 

                                   

+ یلدا |


 

اونیکه می گفت جونش به جونت بنده

حالا داره به گریه هات میخنده

اونی که می گفت بدون تو میمیره

دروغ میگه دلش جنس کویره

دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش

نگو هنوز می خوای بمونی باهاش

خیال نکن بدون اون میمیری

بذار بره نباشه جون میگیری

                               

+ یلدا |


 

بیا کمی اشتباه کنیم

من اشتباهی عاشقت می شوم

و تو اشتباهی دلت را به من می دهی

من چشمهایت را می ستایم و تو شعر هایم را

بیا کمی گناه کنیم

من تو را می بوسم

و تو چون پیچکی سر سخت در من می پیچی

بیا کمی دروغ بگوییم

من دوستت دارم

و تو حتمآ عاشق من هستی

بیا کمی آدم کش باشیم

من خودم را برای تو می کشم

و تو خودت را برای من

بیا من و تو بد باشیم

اشتباه کنیم

گناه کنیم

دروغ بگوییم

آدم بکشیم

و بعضی وقت ها

زندگی کنیم

+ یلدا |


 

قــسم دادم خـدا رو بـه مـاه و بـه سـتـاره

بـه چـشـمـایـی کـه هـر شـب ، اسـیر انتظاره

بـه اون بـنـفـشه هـایـی که مخصوص بهاره

بــه اون مهی که تنهاست ، مال شبای تاره

یه شب خدا به من گفت تو رو واسَم میاره

تو رو آورد و کردی به چشم من اشاره

چه کم بود عمر این فصل ، من و تو و نظاره

دنیا کوچـیـک بـود امـا ، تو گم شدی دوباره

+ یلدا |


 

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...

غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...

شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

+ یلدا |


سلام دوستای خوبم  

منو عشقم یه وبلاگ زدیم برین ببینین حتما هااااااااااااااااااااااااااااا

http://2ta-pishi.blogfa.com     ببینیدااااااااااااااااااااااااااا

فعلا بای

+ یلدا |


 

به غير از تــــو نخواهم ، چه بداني ، چه نداني از درت روي نتــــــــابم ،

چه بخواني ، چه براني دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئي چه نجوئي

ديده ام جـاي تــــو باشد ، چه بـماني ، چه نـماني مـن کـه بيمار تـــــو هستم ،

چه بپرسي چه نپرسي جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بداني ، چه نداني

+ یلدا |


حسين اي دين و دنياي ديوونه

حسين مي نوشم كنج اين ميخونه

بزن زنجيرم حسين درگيرم

                                                     بدون تو من حسين ميميرم

                                                   حسین بیمار خال لبت هستم

                                                     نمک خوار خان زینبت هستم

                             

           

+ یلدا |


+ یلدا |


 

يا حسين غريب مادر تويي ارباب دل من

كي گوش چشمتو بسته واسه حل مشكل من

يه روزي مياد آقا جون كه منم سگ تو باشم

چشامو موقع مرگم زير پات گذاشته باشم

دل من عاشق ميمونه دائم از شما مي خونه

منو ميشناسي اقا جون من همونم اون ديوونه

اوني كه تنهاي تنهاست دلش از همه بريده

اوني كه واسه يه بارم هنوز آقاشو نديده

+ یلدا |


امشب غزل مي بارد از مهتاب چشمت

يك شاپرك پر مي زند در قاب چشمت

خورشيد وقتي در نگاهت مي درخشد

ماه و ستاره مي شود بي تاب چشمت

دريا شبيهت مي شود بانوي گلها

ين انعكاس آبي جذاب چشمت

ين روزها مي نويسم بي قرارم

ديگر نمي آيد سراغم خواب چشمت

ديگر ندارم ترسي از طوفان،گلسرخ

باتكيه بر آرامش محراب چشمت

با تو دوباره مي رسد باران به اينجا

صد آسمان هم مي شود بي تاب چشمت

آري دوباره مي رسم به سطر اول

امشب غزل مي بارد از مهتاب چشمت

+ یلدا |


اگر بگریم گویند عاشق است

اگر بخندم گویند که دیوانه است

پس میگریم و میخندم!

که بگویند یک عاشق دیوانه است !

+ یلدا |


+ یلدا |


 

اگه از درياي چشمات سهم من يه قطره آبه

اگه لبخند قشنگت واسه من مثله سرابه

دلخوشم به باغ دستات كه حريم امن روياست

يه حقيقت مسلم پشت ديوار دل ماست

دلخوشم به آسموني كه پر از ابر تو باشه

                                        خنده گمشده من روي لبهاي تو باشه

+ یلدا |


 

پس از آن غروب رفتن ، اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر ، تو بیا شروع من باش

شب و از قصه جدا کن ، چکه کن رو باورمن

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسم تو ببخش به لبهام ، بی تو خالیه نفسهام

خط بکش رو باور من ، زیر سایبون دستام

خواب سبز رازقی باش ، عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب ، تو طلوع زندگیم باش

من پر از حرف سکوتم ، خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبی عشقه ، تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام آشفته باشم ، آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه ، حرفمو نگفته باشم

+ یلدا |


 

بی تو تمام ثانیه ها سال میشود

گلبرگ های خاطره پامال میشود

من انحنای دایره ای از نگفتنم

بی تو زبان شاعر من لال میشود

بی تو نگاه مردم بیگانه عشق من

باور نکن که عاشقت اغفال میشود

من خواب دیده ام که نیاز تنیده ام

در عمق چاله های تنت چال میشود

در حسرتم که پر بکشم تا خدا بگو

آغوش تو برای تنم بال میشود؟

من با تو میرسم به غزلهای چیدنی

دور از تو سیب قافیه ام کال میشود

بی تو دلم شکسته تر از چهره کویر

طرحی سراب گونه ز آمال میشود

+ یلدا |


چه آسونه شكستن، رفتن و بردن

زيادت تلخي عشقي

پراز تزوير


پر از ترديد


صدايم كن كنون بي تو نفسهايم شمارش را ز ياد برده

هر از گاهي به ياد تو رود

گاهي فراموشش شود بايد كه باز آيد

وقار ناصحه هردم كشد شعله بر اندامم

خداحافظ اگر گفتم، شكستم، سوختم، ساختم

فقط بر رنج بيرحمي ترا ديدم، پرستيدم

من از خالي پر، از دريا تهي

توانائي به پنداريست كز روح من آويزد

خود كوهم، كه ويرانم

به چشم خاك من بنشين

و فكر كن به شبي تنها كه با تو همدمي كردم خروشيدم، تراويدم

ولي هرگز نخنديدم

نميداني

اگر پروانه هم باشي

نِيَم شمعي كه بر جانت نثار عشق ميريزد

نميبازم من هرزه تمام آرزوهايم

من اكنون از تو تنهايم

تو آتش را كشيدي بر لب سنگين پر دردم.

لبم از آرزو خشكيد

+ یلدا |


بیم آن ندارم که روزی آسمان تورا از من بگیرد

بیم آن دارم که روزی تو خود را از من بگیری

بیم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند

خورشید مهر تو را پنهان کند

درختی را که من در تو کاشته ام براندازد

وبرگ های طلایی دوستی را بر خاک اندازد

تو خود را از من مگیر

من در تو و با تو زاده شدم

بگذار در تو و با تو بمیرم

+ یلدا |


مي خوام خراب تو بشم
منو خرابم نكني
قصه خواب تو بشم
با غصه خوابم نكني
مي خوام كه مال من بشي
منو جوابم نكني
شهر خيال من بشي
قصد عذابم نكني
لبريزي از نا باوري
آينه باورت مي شم
اگه بخواي پر بكشي
خودم بال و پرت مي شم
روياي آفتابيمو
از من نگير اي نازنين
تولد دوبارمو
از قوت عشقت ببين
تو دل تنگت هرچيه
بريز رو زخم دل من
از تو به خود رسيدنه
مي خوام بشه حاصل من

 

+ یلدا |


بازم تالار بی حرفی ! دوباره بغض بی صبری
بازم حال هوای ما ‚ کمی تا قسمتی ابری
بازم شب مرگی فانوس ! بازم خاموشی ناقوس
گلوی مرغ حق بازم ‚ اسیر پنجه ی جادوس
دوباره کوچه دلگیره ! بازم دریا زمین گیره
دوباره چشمای شاعر ‚ اسیر قفل و زنجیره

بال همه پروانه ها سوخته

مهتاب خودش رو به شب فروخته

اما هنوزم خاتون قصه

چشماش رو به خط جاده دوخته

شکوفا شو ! گل شب بو ! همه عطرا رو باطل کن

بازم از دفتر خورشید ‚ یه شعر تازه نازل کن

بگو از گریه ی تقویم ! از این اردوی بی تصمیم

خلایق لایق مرداب ! مجالس مجلس ترحیم

بگو از شعله ی تاریک ! از این دورازه ی باریک

از اون فواره ی دور و از این قداره ی نزدیک

بال همه پروانه ها سوخته
مهتاب خودش رو به شب فروخته

اما هنوزم خاتون قصه

چشماش رو به خط جاده دوخته

نازنین ! تو اینه دیدم ‚ که سوار قصه اینجاس

روی جاده ی ترانه یه غبار تازه پیداس

+ یلدا |


من با تو نگویم که تو پروانه من باش

چون شمع بیا روشنی خانه ی من باش

در کلبه من رونق اگر نیست صفا است

تو رونق این کلبه و آشیانه ی من باش

من یادتوراسجده کنم ای صنم اکنون

برخیزوبیاخودبت تب خانه ی من باش

دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا

اکنون دگر آبادی ویرانه ی من باش

لطفی کن در خلوت محزون من ای دوست

آرام وقرار دل دیوانه ی من باش

 

+ یلدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

درونم هنگامه ای برپاست
هر لحظه هر دم صدائی مرا ميخواند
فرياد ميزند که من تورا می خواهم...
و من با تمام وجودم اين فرياد را ميشنوم
من حتی صدای تپش های قلبی را می شنوم
و حس ميکنم قلبی ديگر درون قلبم ميتپد
او مرا ميخواند
او مرا ميخواهد
بدون اينکه به زبان بياورد
دور ميشود ولی
من او را به خود نزديکتر از پيش می يابم
چون امروز ديگر قلبش و تمام وجودش در وجود من است
او از آن من است
او زندانی قلب من است


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

عاشقانه
تبسم تلخ
بید مجنون
عشق آبی
عشق اینترنتی
قفس کوچک
جوک و اس م اس
شاعرانه های من
دهکده ی غم
فقط واسه اونی که دوسش دارم مینویسم
orange
تنها تر از مهتاب
پرستوي زخمي
رهگذر ديار سر نوشت
مهيار لو لو
غم تنهايي
فقط خودم و خودت
جايي به اسم وبلاگ
چايخانه
درك يك فنجان قهوه داغ !!
درياي غم
فداي خنده هات
هر چی به خواهی این جا هست
پرپرواز
مرکز تخصصی اس ام اس های عاشقانه
توپولو2007
ژوليده پوليده
sAcrAt
فداي نگات
خواب دم صبح
llll 143/5 cm llll
خلوت تنهايي من
عكس+قالب+اهنگ
بدون مرز
پائيز، راز من
Bitter letters!
ترفند,عکس,بازی و......
حجم سکوت
اندیشه های خنک ( فکر چوبی )
پادشاه فصل ها ، پاییز
صحرای عشق
LOVE
جادوی سکوت
Danger $kull
هواي تازه
کاروانسرای خویش خراش ما !!
یکی یدونه
نگاه تازه
makan
ماه اسموني
الکترونیک - کامپیوتر - برنامه نویسی
خودکار مشکی و کاغذ کاهی
ستاره
خرمگس خرفت و غیره...
خط خطی های من
یه بوس كوچولو
قصر خیال
هفت خط
اگه تو مال من بودي
دنیای سنگی
پرنیا
من. عاشق بارون دارم می میرم
:: ...به نام آرام دل ها ::
خواب سفید
تنهائی بی حدو مرز
دنیــز
جوک
مسافر غروب
بغض مهتاب
نوشته های یک آدم کمی معمولی
عشق خيالي
ليلا(ملوسه)
مجله علمی پزشکی سیب
سخت مثل زندگي
عاشقان تاتو
مي خوام برات بميرم
تنها ترين تنها
CoNtRaDiCTion
چيزي شبيه زندگي
نمونه کیدز
عروس مردگان
ارزوهاي اسماني
واستا دنیا
گل روز
دست نوشته ها ...سامان-سمیرا-مهسا
من خوبم ...تو خوبي؟
((تفریح+خنده))
راز سحر
هیس!
وبلاگ اختصاصی کشتی " امید ندیمی "
اتش پاره
سكوت شب
ناميرا ...
پرتگاه
قمار باز.....
تنها ترين شازده كوچولو
i_am_me


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS