|
سلام خوبین همگی ؟ ولی من خوب نیستم من سرما خوردم از این سرما خوردگی های ویروسی این ویروس ها دست از سرم بر نمی دارن که .... پنجشنبه ساعت ۱۱ شب رفتم کلینیک یه سرم زدن با دو تا آمپول پدرم در اومد انقدر درد داشت این پرستاره هم که هی می اومد یه کم دستم و تکون میداد به درد میاورد و می رفت کم مونده بودم پاشم همون جا لهش کنم من مریضم می خوام بخوابم بعدا میام فدای همتون بشم دعا کنین زود خوب شم + یلدا |
ای دل تنها چیه چشم انتظاری باز یه لحظه یه دم آروم نداری مثل زمستون تو حسرت بهاری باز عشقت خیمه زد وجودم باز یادت آتیش زدآشیونم بازبی تو باید تنها بمونم بیا سکوت لبهات هنوز هرمت خونه ست پرنده ی دل من هنوزبی آشیونه ست بیا پرازامیدهنوزاین دل خسته ام هنوز به پای چشمات به پای عشقت نشستم توی آسون دنیاهرکسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسون جای نداره واسه من تنهایی درد دردهیچ کس ونداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن دیگه باور کردم که بایدتنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهایی رو بخونم ...
+ یلدا |
تو شب چشماي تو شب زده ي تنها منم دل من پيش تو اما،اينجاجامونده تنم در به در دنبال عشقت همه جاپرسه زدم به تو هرگز نرسيدم،امادل نميكنم كاش ميشدباتوقدم زد زير بارون بهار كاش بياي تاباحضورت بشكنه اين انتظار دوست دارم عمري تو معبدچشات اسير باشم من ميخوام براي قصر دل تو اميرباشم با ترانه ي نفسهات ، جون بده به حنجرم اگه تو باهام باشي تا آخر دنيا ميرم خورشيد گيسوطلاي جاده هاي آرزو راز يك طلوع تازه رو به عاشقت بگو بگو اين شب سياهه انتظار بسر مياد يكي از همين روزا از تو برام خبر مياد بي تو من يه برگ زردم ، يه نگاه به من بكن تو بهار دلمي از اين خزون،جدام بكن آخه فصل بودن من،با تو آغاز ميشه قفل قلب من فقط ، به دست تو باز ميشه + یلدا |
با تو تسلیم می شوم در عشق عشق تو دریایی است از بی کران . . .آغازی است از پایان . هر چه در تلاطم آن بنگری پر تلاطم تر می شود . . .عشق تنفس صبحگاهی است . پاک و تازه و پر از شور زندگی . هر چه بیشتر نفس میکشی دوست می داری نفسی عمیق تر بکشی . . .عشق مثل پرواز یک پرنده است . هر چند می دانی هیچ وقت نمی توانی مثل آن پرواز کنی ولی می توانی شوق پرواز داشته باشی . . .یا شاید عشق انتظار پروانه برای دیدن شکفتن غنچه گل رز است . . .برای دیدن اولین لبخندش . . .در عبور از لحظه ها در بیكران آبی دریا دلم تنها تر از تنها به دنبال نشانی از گل و گلها ، ز سرخی شقایقها من و آن تك درخت پیرو فرسوده ،رسیده لحظه تنهایی و روز جدایی ها نگاهم خیس و بارانی و تو آری تو می دانی نفس ها ، سینه ها ، در التهابی سخت می سوزند و شمع دیدگان تو ،میان لحظه رفتن خموش بی صدا می ماند اما چاره باید كرد غم رفتن ، جدایی ، سخت می لرزم چگونه باید ؟ اما برای ماندن اینجا سكوتی تلخ می ماند برای رفتی از اینجا نگاهی گریه آلوده همین می ماند و من من تنهای تنهایان
+ یلدا |
یعنی میشه شب بشینیم دس روی موهات بکشم؟ کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟ چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه یعنی میشه یه شب بگم بیا بشین ماه اومده؟ برای دیدنش ولی کلی خاطر خواه اومده یعنی میشه به من بگی بال توام؟ چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام یعنی میشه غرور تو اب بشه بریزه مث برف؟ این همه بستگی داره فقط به گفتن یه حرف یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟ یه خواب راحت بکنیم یه اه راحت بکشیم یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟ تکیه کلام تو بازم من میمیرم برات باشه یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه؟ می گی نمیشه ولی من همش میگم خداکنه یعنی میشه تو دفترش همیشه اسم ما باشه؟ یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه
+ یلدا |
مچاله ميشم تنگ تنگ و فواصل را يده بريده مي پيمايم دور دور اين برگ هاي خشكيده من مرده بي اشك مثل تركه هاي فرود نيامده كه مي خشكند و ميسوزند در خود مي لغزم آرام آرام چون خزيدن سايه بر ديوار تهي ميشم ميدونم صداي گر گر شعله ها نمي آيد به خود واگذار شده ام تا براي سوگواري رختي برگزينم زنان بلند شمع به دست در تلاطم بازوان مردان سياه پوش براي سوگواري مي آيند مچاله مي شوم كسي لا لايي نميداند؟؟؟ سرد سردم برايم بخوانيد....... بخوانيد....!!!!!! + یلدا |
حالمان بد نيست غم كه مي خوريم كم كم نه ! هر روز كم كم مي خوريم آب مي خواهم سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نا مردمي پشتم شكست سنگ را بستند سگ آزاد شد يك شبه بي داد آمد داد شد عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام عشق اگر اين است مرتد ميشوم خوب اگر اين است من بد ميشوم در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم بعد از اين با بي كسي خو ميكنم هر چه در دل داشتم رو مي كنم نيستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستي كار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست درد مي بارد چو لب تر ميكنم طالعم شوم است باور مي كنم من كه با دريا تلاطم كرده ام راه دريا را چرا گم كرده ام؟ قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن من نمي گويم كه خاموشم مكن من نمي گويم فراموشم مكن من نمي گويم كه با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش كوه كندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام عشق از من دور و پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد قلبم خسته بود هيچ كس ديت مرا وا كرد؟نه فكر دست تنگ ما را كرد؟نه هيچ كس حال ما را پرسيد ؟نه هيچ كس اندوه ما را ديد؟نه هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزيست حال ما ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است گاه بر روي زمين زل ميزنم گاه بر حافظ تفال مي كنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود انچه مي پنداشتيم + یلدا |
قرار نبود من نباشم تو شبا خوابت ببره كسي به جز خودم بياد ناز چشماتو بخره كليد قلبتو كسي قرار نبود داشته باشه عكستو هيچ كسي نداشت حتي اوني كه نقاشه قرار نبود به جز خودم كسي موهاتو ناز كنه كسي به جز خودم بياد درو روي تو باز كنه قرار نبود حتي تو خواب هيچ كسي عاشقت بشه بدونه گريه كردي و مرهم هق هقت بشه قرار نبود جاي منو بدي تو قلبت به كسي به جز هواي عشق من باشه تو خونت نفسي قرار نبود تو رويا هات بوي كس ديگه بياد قرار نبود از پنجره ببيني بيرونو زياد قرار نبود عشق منو گم كني بين كاغذات قرار نبود مثل همه يه رهگذر بشم برات قرار نبود به جز خودم كسي برات گريه كنه وقتي كه بارون ميگيره به شونه ها ت تكيه كنم با اون كسي كه اومده تو رو خدا قرار نزار تا وقتي نوبتش رسيد راحت بري سر قرار قرار نبود برم ولي قرار شده دارم ميرم ديگه قرار نميذارم سراغتو نمي گيرم + یلدا |
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني به يک نگاه دارم چون زيباترين خاطرات من دوستت دارم چون عشق مني دوست دارم حتی اگر قرار باشدشبی بی چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را زير باران، قدم بزنمزير باران، قدم بزنم .
+ یلدا |
اگر درياي دل آبیست...تويي فانوس زيبايش اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش ...تو يعني دستهاي گل را....ز آن سوي افق چيدن ..تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن ...تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن ...تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن ...تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن ...خداي آسمانها را... به آرامي صدا كردن ...تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن ...تو يعني باغي از مريم...تو يعني كهكشان بودن ....تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني ...تو يعني پيك آزادي....براي روح زنداني ...تو يعني در زمستانها... به فكر پونه افتادن ...تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن ...و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن ...اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي ...كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز ميآيي ...
+ یلدا |
چگونه باور كنم نبودنت را نديدنت را؟ مگر مي توان بود و نديد ؟ مگر مي توان گذاشت و گذشت؟ مگر مي توان احساس را در دل خشكاند و سوزاند؟ چه بي صدا رفتي چه بي اميد رها كردي .......دل را.... ارزوها را.... حرف را از بلبل هاي باغ سراغت را گرفتم ...... خبري نداشتند و خنديدند به حال زار دل من كه چگونه , از نيامدنت ,نپرسيدنت و خبر ندادنت گرفته و ناتوان است .آري آن ها نيز نفهميدند كه بي تو چگونه سر كنم زندگي را ؟ هر چه از الفباي تو حرف بر مي دارم تا تمام شوي انگار بي محاباتر از هميشه لا به لاياين همه خطوط مبهم و واژه ي نديده دوباره از سر سطر اغاز مي شوي با اين همه هنوزهم با تقدس ترين حس عاشقانه مثل هميشه , نه , بيشتر از هميشه دوستت دارم .
+ یلدا |
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
+ یلدا |
دوستت دارم هایم را باور نکن دیگر هیچ جایی برای علاقه باقی نمانده .پس مانده ی عشقت را هر روز نشخوار می کنم تا فقط بتوانم نقش فریب را بهتر بازی کنم .تو بای چوب تمام نامهربانی هایت را بخوری و من باز دوستت دارم .اگر دوستت نداشتم این همه برایت وقت نمی گذاشتم .این همه دیوانه آزارت نبودم شاید هم دوستت ندارم ولی قطعا عاشقت هستم .+ یلدا |
اونی که با غم تو سوخته و ساخته منم تو قمار عاشقی عشقشو باخته منم اونی که درد منو هیچ نمیدونه تویی کلبه ی قلب منو کرده ویرونه تویی گوشه اطاقم می نشینم وبه رنگ روی دیوار لبخند تلخی میزنم کاش میتوانستم فریاد بزنم اما ...دیگر صدایی نمیشنوم خودم را میبینم که گوشه دیوار نشسته ام و چشمانم را به یک نقطه دوخته ام خاطرات ...بله خاطرات از ذهنم مثل باد میگذرند ومن به پرواز در می آیم و بسوی آسمان میروم برای شروع زندگی ابدی ...
+ یلدا |
این من هستم حالا تنها و خسته خسته از همه کس و همه چیز ...در اندوهی عجیب فرو رفته ام اکنون مدتی است که صدای مهربانت را نشنیده ام دلم به اندازه تمام ستاره های آسمان برایت تنگ شده من با آینده ای پر از رمز و راز در این دیار شوم غریب و تنها گریه میکنم و صدای گریه هایم تا دور دست ها میرود نمیشود تو را فراموش کرد چرا؟
+ یلدا |
از دلم مینویسم تا بلکه بر دل تو بشینه از شادیهام برات مینویسم تا بلکه غم دلتو بچینه کمی از غمهام برات مینویسم تا فکر نکنی خیلی بهم خوش میگذره کمی از شادیهام برات مینویسم تا فکر نکنی غم درونم دروغ نمیگم پس تو هم به من دروغ نگو باورت میکنم تو هم منو باور کن قبولت دارم همه جوره تو هم بگو قبولم داری تا جونمو فدات کنم
+ یلدا |
سالهای کودکی دل زغصه دور بود ماهی خیال من حوضش از بلور بود یک درخت سبز بود زیر سقف آسمان بند گاهوارهای گربهای کنار آن ناگهان شبی بلند از سرم عبور کرد بند گاهواره را تاب داد و دور کرد خواب سبز کودکی زرد و غمانگیز شد برگها چو ریختند شکل او پاییز شد برگهای خسته را دسته دسته باد برد قصههای خوب را مادرم ز یاد برد سالها گذشته باز حوض خالی، آب نیست گاهوارهام کجاست خواب هست و تاب نیست + یلدا |
نامه ای برای امشب در آتش سوخت.. + یلدا |
در پی رویای زیبا به سراب وحشی رسیدن در پی قشنگی عشق به مرداب رسیدن در پی مهربانی نگاه به بیابان سوخته رسیدن در پی گرمی دست به کوه یخ رسیدن پس زندگی را جستجو نکن گل عشق را در مرداب نخواهی یافت نگاه مهربان را در بیابان گم خواهی کرد سردی کوه دستان پر حرارت ات را سرد خواهد کرد هرگز زیبایی های دنیا را یافت نخواهی کرد پس زندگی را یافت نخواهی کرد + یلدا |
+ یلدا |
+ یلدا |
ز چشمت اگر چه كه دورم هنوز + یلدا |
در چشمان خسته ات فریاد رادیدم در صدای خسته ات غم را شنیدم بر لب های خشکیده ات قصهء غصه ها را خواندم از دست ها یخ زده ات حسرت حرارت دیروز را حس کردم ای کاش فریادت را نمی شنیدم ای کاش غم ات را نمی دیدم ای کاش غصه ات را نمی خواندم ای کاش سردی ات را حس نمی کرد حال تو نیستی و من از سرمای تو یخ زدم از غصه ات پژمرده شدم از غم ات خرد شدم از فریادت نابود شودم اما گل عشق ات در دلم نوای دیدار دوباره ات را شکوه لبخند مستانه ات را گواهی می دهد + یلدا |
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم٬ وقت پرپر شدنش آه و فغانی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم زغرور٬ من و مایی نکنیم یادمان باشد سر سجادهء عشق جزء برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد از امروز جفائی نکنیم گر چه در خویش شکستیم صدائی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سر و پائی نکنیم + یلدا |
اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو + یلدا |
همه ی احساسم فقط برای تو تو را حس میکنم مهم نیست دوری مهم نیست نمی بینی ام من همیشه با تو بوده ام درآغوش وجودت ارمیده ام و آرامش شانه هایت را به هیچ غریبه ای نمیدهم هرگز تمامی وسعت قلبم برای تو بوده است تمام وسعت قلبت را به نامم کن + یلدا |
می دونم دلت گرفته........ + یلدا |
+ یلدا |
بمان با من بمان با من تا دامن شب هاي سردت را پر كنم از نور مهتاب و ستاره ها تا تو را در آرزوهاي مهالت محو گردانمت بمان با من هر كه هستي ، هر چه هستي باچه زباني به توبگويم كه همه ي هستي من گشته اي اي نازنين بمان با من تا من تو را خوشبخترين فرد دنيا گردانمت پيچكي خواهم شد بر جسم خاكيت بمان با من + یلدا |
+ یلدا |
کاغذهای مچاله به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شایدهم آغازی برای فردایست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت/ فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند + یلدا |
امروز هم...... امروز هم در من راه رفتي و دستهايت را در چشمهايم شستي
اين بركه برايت آشنا نيست
واژه ها كه خبر نمي كنند
و مگر همين باران نبود كه گفتي اين راه را در خوابي بي راه گم كرده اي
دروغ هم كه بگويي در چشمهايم خودت را مي شويي
نگاه كن هلال ماه ديگر هيچ شباهتي به ابروي يار ندارد
اما من اين راه را گل آلود مي خواست
+ یلدا |
یه روز یه دختره بود یه پسره که همدیگه رو خیلی دوست داشتن عاشق هم بودن این دخترک ما کور بودش ... یه روز به این پسره میگه که من اگه دو تا چشم داشتم هیچ وقت تو رو تنها نمی ذاشتم یه روز از روزای خدا یکی پیدا میشه چشماش رو میده به این دختره وقتی این دخترک پسره رو می بینه می بینه اونم مثل خودش کوره دخترک میگه من دیگه تو رو نمی خوام بس که مغرور شده بودش پسره رو تنها می ذاره و میره وقتی داشت می رفت پسره میگه مواظب چشام باش + یلدا |
با تو دیشب دوباره خسته ز ره آمدی و من دیدم که چشمهای تو لبریز خستگیست دیدم که مانده زان همه شور و نشاط و عشق یک جسم بی نشاط که محکوم زندگیست از خاطرت مبر که جوانی همیشه هست آری بهار عمر چمن جاودانه نیست دست مرا بگیر که دنیا از آن ماست پروا نکن، بگو ، درنگت برای چیست؟ ما چون پرنده ایم،سبک بال و پر توان اندیشه کن که چرخ نیلگون برای کیست؟ افسردگی رها کن،آزاد و ساده باش پاگیر بندها چو شدی،اوج بندگیست + یلدا |
پارکنویس تنها شاهد ِ اشکهای بی شمار ِ من اینجاست! با قامتی بلند و جارویی که از هجوم هیچ بادی آشفته نمی شود! فهمیدی که از که سخن می گویم؟ رفتگری که همیشه لبخند می زد و در ازای ِ زباله های سُربی که به دست داشت، از ما ماهیانه نمی خواست! هنوز هم بر همان سکوی سفید ِ مر مر ایستاده است! اینجا بوی پرسه های پریروز مرا می دهد! بوی شعرهای شبانه! بوی سکوت و بی صبری... به یاد داری؟ بی بی ِ باران! گفتم: تا تو بیایی، تمام ماشینهایی را که از کناره ی پارک می گذرند می شمرم! تو گفتی: زمان ِ آمدنم، از حساب ِ ساعت و تقویم خارج است! دلم اما آسوده بود! می دانستم هر بار که از کنار ِ چهارچوب ِ چمنها بگذری، صدای مرا خواهی شنید: « - سلام! خورشیدک ِ من! » حالا هم دلم آسوده است! می دانم، هزار سال هم که از ترنم ترانه ها یم بگذرد، هر کس این تندیس ِ صامت ِ جارو به دست را بنگرد، صبر من و سکوت ِ تو را به یاد خواهد آورد! می دانم! + یلدا |
برای هزارمین بار پرسید: تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم:نه هیچ وقت تا مبادا دلش بشکنه + یلدا |
عجب روزگاري است ، عاشق مي شوي مي گويند ديوانه است . ديوانه مي شوي مي گويند حتما" عاشق شده ! وقتي زنده اي يك نفر هم سراغت را نمي گيرد ، وقتي مردي ، دسته دسته به ملاقات جنازه ات مي آيند ! خواستم خوشبختي را معني كنم ، معناي زندگي يادم رفت . خواستم سختي آنرا تجربه كنم ، زندگي كردن را فراموش كردم ! عجب رسمي است ، همه عمر در انتظار لحظه هاي نابي ، لحظه هاي ناب در فكر دليل ! سرنوشت ، گره كوري به رشته عمرم زده كه از ترس گسستن نمي گشايمش . عاشق آدم پر چانه اي هستم كه با بستن دهانش در بهشت را به رويم مي گشايد . بستر خشك رودخانه مسير مهاجرت سرچشمه را به دريا نشان مي دهد . شادابي گلها پس از سيراب شدن بهترين دستمزد باغبان است . در فاصله بين گامهاي هزار پا سكوتي شنيده نمي شود . نگاه خشمگين از ديدن لبخند عاجز است . مي گفت در زندگي دو چيز را نمي توان علاج كرد : اول مرگ و دومي دل شكسته . آنقدر خداحافظ گفتن برايش سخت بود كه هميشه مي گفت : خدانگهدار!! بعضي ها سفر را ، پيمودن جاده مي دانند و بعضي ها رفتن به جايي ديگر ! عقيده داشت هر چيز به يكبار تجربه كردنش مي ارزد ،حتي مرگ ! هميشه دست به عصا راه مي رفت تا در زندگي زمين نخورد . خواب را برخورد حرام كرد تا خواب همسايه را آشفته نكند . ميگفت : تا فراموش نكرده ام بگويم كه من خيلي فراموشكارم ! آنقدر چشم و گوش بسته بود كه نه مي ديد و نه ميشنيد .! هارولويد چون مي دانست كه خيلي زود فراموش مي شود خودش قبل از مرگ خودش به احترام خودش ! با آويزان شدن از عقربه ساعت ،چند لحظه زمان را فرمان سكوت داد ! براي تاريكي سينما ، حلقه فيلم حكم حلقه دار را دارد ! اين حقيقت تلخ است كه تلويزيون شيرين است ! از حول فيلم افتاد تو تله ويزيون ! پول و هنر ،دوروي يك فيلمند . اي كاش ماهي هم مي توانست مثل قطره باران با آب كنار بيايد . ماهي كمتر از قطره باران از آب حرف شنوي دارد . مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد . + یلدا |
+ یلدا |
من دیگه برنمی گردم ‚ اشکات رو هدر نکن + یلدا |
بي وفا انصافت كجاس + یلدا |
+ یلدا |
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته + یلدا |
+ یلدا |
+ یلدا |
تو نا مهربوني كردي دل عاشقم شكست قصه گو خسته شد و كتاب قصه مونو بست + یلدا |
چه جور دلت اومد بري گريه كه سهم من نبود قصه كه از سر نمي شد با يكي بود يكي نبود + یلدا |
+ یلدا |
نمي خواستم مثل اشكاش يه روز از چشاش بيفتم + یلدا |
کاش این قدرت داشتم که فریاد بلندی بکشم و بهت بگم که اگه بری چی میشه... + یلدا |
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی + یلدا |
ياد تو هر شب تمام فكر من روياي من + یلدا |
خوشيهاتون به طولاني امشب و غم هاتون به كوتاهي امروز يلداتون مبارك تولد منم مبارك مگه نه؟ + یلدا |
|