تبليغاتX
قصریخ زده

سلام خوبین همگی ؟

ولی من خوب نیستم  من سرما خوردم از این سرما خوردگی های ویروسی این ویروس ها دست از سرم بر نمی دارن که ....

پنجشنبه ساعت ۱۱ شب رفتم کلینیک یه سرم زدن با دو تا آمپول

پدرم در اومد انقدر درد داشت این پرستاره هم که هی می اومد یه کم دستم و تکون میداد به درد میاورد و می رفت

کم مونده بودم پاشم همون جا لهش کنم من مریضم می خوام بخوابم بعدا میام فدای همتون بشم

دعا کنین زود خوب شم  فعلا بای

+ یلدا |


 

ای دل تنها چیه چشم انتظاری

باز یه لحظه یه دم آروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد وجودم

باز یادت آتیش زدآشیونم

بازبی تو باید تنها بمونم

بیا سکوت لبهات هنوز هرمت خونه ست

پرنده ی دل من هنوزبی آشیونه ست

بیا پرازامیدهنوزاین دل خسته ام

هنوز به پای چشمات به پای عشقت نشستم

توی آسون دنیاهرکسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسون جای نداره

واسه من تنهایی درد

دردهیچ کس ونداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم که بایدتنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی رو بخونم...

 

     

+ یلدا |


 

تو شب چشماي تو شب زده ي تنها منم

دل من پيش تو اما،اينجاجامونده تنم

در به در دنبال عشقت همه جاپرسه زدم

به تو هرگز نرسيدم،امادل نميكنم

كاش ميشدباتوقدم زد زير بارون بهار

كاش بياي تاباحضورت بشكنه اين انتظار

دوست دارم عمري تو معبدچشات اسير باشم

من ميخوام براي قصر دل تو اميرباشم

با ترانه ي نفسهات ، جون بده به حنجرم

اگه تو باهام باشي تا آخر دنيا ميرم

خورشيد گيسوطلاي جاده هاي آرزو

راز يك طلوع تازه رو به عاشقت بگو

بگو اين شب سياهه انتظار بسر مياد

يكي از همين روزا از تو برام خبر مياد

بي تو من يه برگ زردم ، يه نگاه به من بكن

تو بهار دلمي از اين خزون،جدام بكن

آخه فصل بودن من،با تو آغاز ميشه

قفل قلب من فقط ، به دست تو باز ميشه

 

 

 

                             

+ یلدا |


 

با تو تسلیم می شوم در عشق . . .

عشق تو دریایی است از بی کران . . .

آغازی است از پایان . هر چه در تلاطم آن بنگری پر تلاطم تر می شود . . .

عشق تنفس صبحگاهی است . پاک و تازه و پر از شور زندگی . هر چه بیشتر نفس میکشی دوست می داری نفسی عمیق تر بکشی . . .

عشق مثل پرواز یک پرنده است . هر چند می دانی هیچ وقت نمی توانی مثل آن پرواز کنی ولی می توانی شوق پرواز داشته باشی . . .

یا شاید عشق انتظار پروانه برای دیدن شکفتن غنچه گل رز است . . .

برای دیدن اولین لبخندش . . .

در عبور از لحظه ها در بیكران آبی دریا

دلم تنها تر از تنها

به دنبال نشانی از گل و گلها ، ز سرخی شقایقها

من و آن تك درخت پیرو فرسوده ،رسیده لحظه تنهایی و روز جدایی ها

نگاهم خیس و بارانی

و تو

آری تو می دانی نفس ها ، سینه ها ، در التهابی سخت می سوزند

و شمع دیدگان تو ،میان لحظه رفتن خموش بی صدا می ماند

اما چاره باید كرد

غم رفتن ، جدایی ، سخت می لرزم

چگونه باید ؟

اما برای ماندن اینجا سكوتی تلخ می ماند برای رفتی از اینجا نگاهی گریه آلوده

همین می ماند و من

من تنهای تنهایان

 

 

+ یلدا |


یعنی میشه شب بشینیم دس روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم

یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده شاید گناه من باشه

یعنی میشه یه شب بگم بیا بشین ماه اومده؟

برای دیدنش ولی کلی خاطر خواه اومده

یعنی میشه به من بگی بال توام؟

چرا برم پیش اونا حالا که من مال توام

یعنی میشه غرور تو اب بشه بریزه مث برف؟

این همه بستگی داره فقط به گفتن یه حرف

یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم یه اه راحت بکشیم

یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم من میمیرم برات باشه

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه؟

می گی نمیشه ولی من همش میگم خداکنه

یعنی میشه تو دفترش همیشه اسم ما باشه؟

یه چیزی بشکنه فقط اونم طلسم ما باشه

 

+ یلدا |


مچاله ميشم تنگ تنگ

و فواصل را يده بريده مي پيمايم

دور دور

اين برگ هاي خشكيده

من مرده بي اشك

مثل تركه هاي فرود نيامده كه مي خشكند

و ميسوزند در خود مي لغزم

آرام آرام چون خزيدن سايه بر ديوار

تهي ميشم ميدونم

صداي گر گر شعله ها نمي آيد

به خود واگذار شده ام

تا براي سوگواري رختي برگزينم

زنان بلند شمع به دست

در تلاطم بازوان مردان سياه پوش

براي سوگواري مي آيند

مچاله مي شوم

كسي لا لايي نميداند؟؟؟

سرد سردم

برايم بخوانيد.......

بخوانيد....!!!!!!

 

 

 

+ یلدا |


 

حالمان بد نيست غم كه مي خوريم كم كم نه ! هر روز كم كم مي خوريم

آب مي خواهم سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نا مردمي پشتم شكست

سنگ را بستند سگ آزاد شد يك شبه بي داد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

عشق اگر اين است مرتد ميشوم خوب اگر اين است من بد ميشوم

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بي كسي خو ميكنم هر چه در دل داشتم رو مي كنم

نيستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستي كار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست

درد مي بارد چو لب تر ميكنم طالعم شوم است باور مي كنم

من كه با دريا تلاطم كرده ام راه دريا را چرا گم كرده ام؟

قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمي گويم كه خاموشم مكن من نمي گويم فراموشم مكن

من نمي گويم كه با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش

كوه كندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دور و پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد قلبم خسته بود

هيچ كس ديت مرا وا كرد؟نه فكر دست تنگ ما را كرد؟نه

هيچ كس حال ما را پرسيد ؟نه هيچ كس اندوه ما را ديد؟نه

هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت

چند روزيست حال ما ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است

گاه بر روي زمين زل ميزنم گاه بر حافظ تفال مي كنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت

ما ز ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود انچه مي پنداشتيم

 

 

+ یلدا |


 

قرار نبود من نباشم تو شبا خوابت ببره

كسي به جز خودم بياد ناز چشماتو بخره

كليد قلبتو كسي قرار نبود داشته باشه

عكستو هيچ كسي نداشت حتي اوني كه نقاشه

قرار نبود به جز خودم كسي موهاتو ناز كنه

كسي به جز خودم بياد درو روي تو باز كنه

قرار نبود حتي تو خواب هيچ كسي عاشقت بشه

بدونه گريه كردي و مرهم هق هقت بشه

قرار نبود جاي منو بدي تو قلبت به كسي

به جز هواي عشق من باشه تو خونت نفسي

قرار نبود تو رويا هات بوي كس ديگه بياد

قرار نبود از پنجره ببيني بيرونو زياد

قرار نبود عشق منو گم كني بين كاغذات

قرار نبود مثل همه يه رهگذر بشم برات

قرار نبود به جز خودم كسي برات گريه كنه

وقتي كه بارون ميگيره به شونه ها ت تكيه كنم

با اون كسي كه اومده تو رو خدا قرار نزار

تا وقتي نوبتش رسيد راحت بري سر قرار

قرار نبود برم ولي قرار شده دارم ميرم

ديگه قرار نميذارم سراغتو نمي گيرم

 

 

+ یلدا |


 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني

دوستت دارم چون تنها ترين مصراع

شعر مني

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني

دوستت دارم چون

زيباترين لحظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

به يک نگاه

دارم چون زيباترين خاطرات من

دوستت دارم چون

عشق مني

دوست دارم حتی اگر قرار باشد

شبی بی چراغ، در حسرت يافتنت

تمام پس كوچه ها رازير باران، قدم بزنم

زير باران، قدم بزنم.

 

                       

+ یلدا |


          

اگر درياي دل آبیست...تويي فانوس زيبايش...

اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش...

تو يعني دسته‌اي گل را....ز آن سوي افق چيدن..

تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن...

تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن...

تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن...

تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن...

خداي آسمان‌ها را... به آرامي صدا كردن...

تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن...

تو يعني باغي از مريم...تو يعني كهكشان بودن....

تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني...

تو يعني پيك آزادي....براي روح زنداني...

تو يعني در زمستان‌ها... به فكر پونه افتادن...

تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن...

و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن...

اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي...

كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز مي‌آيي...

 

 

+ یلدا |


 

چگونه باور كنم نبودنت را نديدنت را؟

مگر مي توان بود و نديد ؟ مگر مي توان گذاشت و گذشت؟

مگر مي توان احساس را در دل خشكاند و سوزاند؟

چه بي صدا رفتي.......

چه بي اميد رها كردي .......

دل را.... ارزوها را.... حرف را

از بلبل هاي باغ سراغت را گرفتم ...... خبري نداشتند

و خنديدند به حال زار دل من كه چگونه , از نيامدنت ,نپرسيدنت و خبر ندادنت

گرفته و ناتوان است.

آري آن ها نيز نفهميدند كه بي تو چگونه سر كنم زندگي را ؟

هر چه از الفباي تو حرف بر مي دارم تا تمام شوي انگار بي محاباتر از هميشه

لا به لاياين همه خطوط مبهم و واژه ي نديده دوباره از سر سطر اغاز مي شوي

با اين همه هنوزهم با تقدس ترين حس عاشقانه مثل هميشه , نه , بيشتر از هميشه

دوستت دارم.

                   

 

+ یلدا |


به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

 

+ یلدا |


 

دوستت دارم هایم را باور نکن .

دیگر هیچ جایی برای علاقه باقی نمانده.

پس مانده ی عشقت را هر روز نشخوار می کنم تا فقط بتوانم نقش فریب را بهتر بازی کنم .

تو بای چوب تمام نامهربانی هایت را بخوری و من باز دوستت دارم .

اگر دوستت نداشتم این همه برایت وقت نمی گذاشتم .

این همه دیوانه آزارت نبودم

شاید هم دوستت ندارم ولی قطعا عاشقت هستم.

+ یلدا |


 

اونی که با غم تو سوخته و ساخته منم

تو قمار عاشقی عشقشو باخته منم

اونی که درد منو هیچ نمیدونه تویی

کلبه ی قلب منو کرده ویرونه تویی

گوشه اطاقم می نشینم وبه رنگ روی دیوار لبخند تلخی میزنم

کاش میتوانستم فریاد بزنم

اما ...

دیگر صدایی نمیشنوم

خودم را میبینم که گوشه دیوار نشسته ام و چشمانم را

به یک نقطه دوخته ام

خاطرات ...

بله خاطرات از ذهنم مثل باد میگذرند

ومن به پرواز در می آیم و بسوی آسمان میروم

برای شروع زندگی ابدی ...

 

+ یلدا |


 

این من هستم

حالا تنها و خسته

خسته از همه کس و همه چیز ...

در اندوهی عجیب فرو رفته ام

اکنون مدتی است که صدای مهربانت را نشنیده ام

دلم به اندازه تمام ستاره های آسمان برایت تنگ شده

من با آینده ای پر از رمز و راز

در این دیار شوم

غریب و تنها گریه میکنم و صدای گریه هایم تا دور دست ها میرود

نمیشود تو را فراموش کرد

چرا؟

 

+ یلدا |


 

از دلم مینویسم تا بلکه بر دل تو بشینه

از شادیهام برات مینویسم تا بلکه غم دلتو بچینه

کمی از غمهام برات مینویسم تا فکر نکنی خیلی بهم خوش میگذره

کمی از شادیهام برات مینویسم تا فکر نکنی

غم درونم

دروغ نمیگم پس تو هم به من دروغ نگو

باورت میکنم تو هم منو باور کن

قبولت دارم همه جوره تو هم بگو قبولم داری

تا جونمو فدات کنم

 

 

 

 

 

+ یلدا |


سال‌های کودکی

دل زغصه دور بود

ماهی خیال من

حوضش از بلور بود

یک درخت سبز بود

زیر سقف آسمان

بند گاهواره‌ای

گربه‌ای کنار آن

ناگهان شبی بلند

از سرم عبور کرد

بند گاهواره را

تاب داد و دور کرد

خواب سبز کودکی

زرد و غم‌انگیز شد

برگ‌ها چو ریختند

شکل او پاییز شد

برگ‌های خسته را

دسته دسته باد برد

قصه‌های خوب را

مادرم ز یاد برد

سال‌ها گذشته باز

حوض خالی، آب نیست

گاهواره‌ام کجاست

خواب هست و تاب نیست

+ یلدا |


نامه ای برای امشب در آتش سوخت..
نگاه کن!
شهر تاریکست.
چراغی روشن نیست.
کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.
عشق مرده!
صداقت سوخته!
عاطفه پژمرده!
ایمان گمشده!
وجدان خوابیده!
عدالت در بند!
امید بر باد!
خدا از یاد رفته است.
هر کس بتواند بخورد می خورد!
هر کس بتوان ببرد می برد!
هر کس بتواند بزند می زند!
آن کس که فکر می کند.
می بیند.
می فهمد.
و بدنبال چراغ می گردد.
باید با بغض و رنج سکوت کند.
بیدار! باید بخوابد.
چاره ای نیست

+ یلدا |


 

در پی رویای زیبا به سراب وحشی رسیدن

در پی قشنگی عشق به مرداب رسیدن

در پی مهربانی نگاه به بیابان سوخته رسیدن

در پی گرمی دست به کوه یخ رسیدن

پس زندگی را جستجو نکن

گل عشق را در مرداب نخواهی یافت

نگاه مهربان را در بیابان گم خواهی کرد

سردی کوه دستان پر حرارت ات را سرد خواهد کرد

هرگز زیبایی های دنیا را یافت نخواهی کرد

پس زندگی را یافت نخواهی کرد

+ یلدا |



می نویسم برای اولین بار!

برای تو!

بدور از تکرار
تکرار روزمره گی های روزانه
برایت از طپشی می نویسم که روزهاست
رنگ دیگری یافته

شاید طعم غافلگیری کودکانه
طعم یک آبنبات صورتی
طعم یک لحظه احساس تنهایی نکردن
طعم خوبی های تو!

ولی هر چه هست

به طعم دوست داشتن بسیار نزدیک است!

 

+ یلدا |


+ یلدا |


ز چشمت اگر چه كه دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال
به ياد گذشته صبورم هنوز
شكستند اگر قاب ياد مرا
دل شيشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره ي دردهايم نشد
پر از فكر راه عبورم هنوز
ستاره شدن كار سختي نبود
گذشتم ولي غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نكردم خودت گم شدي
من شيفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگي ساده نيست
در اين عرصه مردي جسورم هنوز
اگر كوك ماهور با ما نساخت
پر از نغمه ي پاك و شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها كم است
ولي با توام پس صبورم هنوز

+ یلدا |


 

در چشمان خسته ات فریاد رادیدم

در صدای خسته ات غم را شنیدم

بر لب های خشکیده ات قصهء غصه ها را خواندم

از دست ها یخ زده ات حسرت حرارت دیروز را حس کردم

ای کاش فریادت را نمی شنیدم

ای کاش غم ات را نمی دیدم

ای کاش غصه ات را نمی خواندم

ای کاش سردی ات را حس نمی کرد

حال تو نیستی و من

از سرمای تو یخ زدم

از غصه ات پژمرده شدم

از غم ات خرد شدم

از فریادت نابود شودم

اما گل عشق ات در دلم

نوای دیدار دوباره ات را

شکوه لبخند مستانه ات را

گواهی می دهد

+ یلدا |


یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم٬

وقت پرپر شدنش آه و فغانی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم زغرور٬ من و مایی نکنیم

یادمان باشد سر سجادهء عشق

جزء برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد از امروز جفائی نکنیم

گر چه در خویش شکستیم صدائی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق زهر بی سر و پائی نکنیم

+ یلدا |


 

اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمرد‌گي ، خالي‌تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده‌ام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من مانده‌آم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
من هستم و يکرنگي شکسته‌ام
اينجا در شهري دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که ميايي
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ، که سينه‌ام را هر آن مي‌درد
اينجا من مانده‌ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است
من هستم و سيمايي شکسته‌تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو، حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند.

+ یلدا |


 

همه ی احساسم فقط برای تو

تو را حس میکنم

مهم نیست دوری

مهم نیست نمی بینی ام

من همیشه با تو بوده ام

درآغوش وجودت ارمیده ام

و آرامش شانه هایت را به هیچ غریبه ای نمیدهم

هرگز

تمامی وسعت قلبم برای تو بوده است

                                                     تمام وسعت قلبت را به نامم کن

+ یلدا |


می دونم دلت گرفته........
می دونم دلت گرفته...من برات سنگ صبورم چی شده تنها نشستی...
مثل تو از همه دورم واسه من زندگی سرده...
نکنه تو هم غریبی کاش می شداشکاتوپاک کرد....
بمیرم تو هم بریدی چه تبسم قشنگی...
وقتی به غمها بخندی آخه ارزشی نداره...
دل به این دنیا ببندی نازنین دنیا همینه...
اونکه خواب بود بدترینه نکنه تنهات گذاشته...
آخره عشقها همینه میدونی چقدر عزیزه...
قطره سپید شبنم مثل اون اشکای نازت...
رو تن گلهای مریم نازنین خدا بزرگه...
غم واز خودت جدا کن بدونكه با توبودن مثل ستاره زيبا ست

+ یلدا |


+ یلدا |


 

بمان با من

بمان با من تا دامن شب هاي سردت را پر كنم از نور مهتاب

و ستاره ها

تا تو را در آرزوهاي مهالت محو گردانمت

بمان با من

هر كه هستي ، هر چه هستي باچه زباني به توبگويم كه همه ي

هستي من گشته اي

اي نازنين بمان با من تا من تو را خوشبخترين فرد دنيا

گردانمت

پيچكي خواهم شد بر جسم خاكيت

بمان با من

+ یلدا |


+ یلدا |


کاغذهای مچاله

به دنبال واژه ای میگردم!

تا قلمم راسیراب کنم

واین آخرین شایدهم

آغازی برای فردایست

که هنوز در راه نیست

و کاغذهای مچاله شده ی

زباله دان

گواه به این راز دارند

و این آیینه

خسته تر از همیشه

زیر غباری از دور

تنها تصویر مرا

بدونه هیچ واژه ای

به سکوت/ فریاد می زند

امروز غبارت را

به باد می دهند

+ یلدا |


امروز هم......

امروز هم در من راه رفتي و دستهايت را در چشمهايم شستي

 

اين بركه برايت آشنا نيست

 

واژه ها كه خبر نمي كنند

 

و مگر همين باران نبود كه گفتي اين راه را در خوابي بي راه گم كرده اي

 

دروغ هم كه بگويي در چشمهايم خودت را مي شويي

 

نگاه كن هلال ماه ديگر هيچ شباهتي به ابروي يار ندارد

 

اما من اين راه را گل آلود مي خواست

 

 

+ یلدا |


یه روز یه دختره بود یه پسره که همدیگه رو خیلی دوست داشتن عاشق هم بودن این دخترک ما کور بودش ... یه روز به این پسره میگه که من اگه دو تا چشم داشتم هیچ وقت تو رو تنها نمی ذاشتم یه روز از روزای خدا یکی پیدا میشه چشماش رو میده به این دختره وقتی این دخترک پسره رو می بینه می بینه اونم مثل خودش کوره دخترک میگه من دیگه تو رو نمی خوام بس که مغرور شده بودش پسره رو تنها می ذاره و میره وقتی داشت می رفت پسره میگه مواظب چشام باش

+ یلدا |


با تو

دیشب دوباره خسته ز ره آمدی و من

دیدم که چشمهای تو لبریز خستگیست

دیدم که مانده زان همه شور و نشاط و عشق

یک جسم بی نشاط که محکوم زندگیست

از خاطرت مبر که جوانی همیشه هست

آری بهار عمر چمن جاودانه نیست

دست مرا بگیر که دنیا از آن ماست

پروا نکن، بگو ، درنگت برای چیست؟

ما چون پرنده ایم،سبک بال و پر توان

اندیشه کن که چرخ نیلگون برای کیست؟

افسردگی رها کن،آزاد و ساده باش

پاگیر بندها چو شدی،اوج بندگیست

 

+ یلدا |


 

پارکنویس

تنها شاهد ِ اشکهای بی شمار ِ من اینجاست!

با قامتی بلند

و جارویی که از هجوم هیچ بادی آشفته نمی شود!

فهمیدی که از که سخن می گویم؟

رفتگری که همیشه لبخند می زد

و در ازای ِ زباله های سُربی که به دست داشت،

از ما ماهیانه نمی خواست!

هنوز هم بر همان سکوی سفید ِ مر مر ایستاده است!

اینجا بوی پرسه های پریروز مرا می دهد!

بوی شعرهای شبانه!

بوی سکوت و بی صبری...

به یاد داری؟ بی بی ِ باران!

گفتم: تا تو بیایی،

تمام ماشینهایی را که از کناره ی پارک می گذرند می شمرم!

تو گفتی: زمان ِ آمدنم،

از حساب ِ ساعت و تقویم خارج است!

دلم اما آسوده بود!

می دانستم هر بار که از کنار ِ چهارچوب ِ چمنها بگذری،

صدای مرا خواهی شنید:

« - سلام! خورشیدک ِ من! »

حالا هم دلم آسوده است!

می دانم،

هزار سال هم که از ترنم ترانه ها یم بگذرد،

هر کس این تندیس ِ صامت ِ جارو به دست را بنگرد،

صبر من و سکوت ِ تو را

به یاد خواهد آورد!

می دانم!

+ یلدا |


برای هزارمین بار پرسید:

تا حالا شده من دلت رو بشکنم؟

منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم:نه هیچ وقت

تا مبادا دلش بشکنه

+ یلدا |


عجب روزگاري است ،

عاشق مي شوي مي گويند ديوانه است . ديوانه مي شوي مي گويند حتما" عاشق شده !

وقتي زنده اي يك نفر هم سراغت را نمي گيرد ، وقتي مردي

، دسته دسته به ملاقات جنازه ات مي آيند !

خواستم خوشبختي را معني كنم ، معناي زندگي يادم رفت .

خواستم سختي آنرا تجربه كنم ، زندگي كردن را فراموش كردم !

عجب رسمي است ،

همه عمر در انتظار لحظه هاي نابي ، لحظه هاي ناب در فكر دليل !

سرنوشت ، گره كوري به رشته عمرم زده كه از ترس گسستن نمي گشايمش .

عاشق آدم پر چانه اي هستم كه با بستن دهانش در بهشت را به رويم مي گشايد .

بستر خشك رودخانه مسير مهاجرت سرچشمه را به دريا نشان مي دهد .

شادابي گلها پس از سيراب شدن بهترين دستمزد باغبان است .

در فاصله بين گامهاي هزار پا سكوتي شنيده نمي شود .

نگاه خشمگين از ديدن لبخند عاجز است .

مي گفت در زندگي دو چيز را نمي توان علاج كرد :

اول مرگ و دومي دل شكسته .

آنقدر خداحافظ گفتن برايش سخت بود كه هميشه مي گفت : خدانگهدار!!

بعضي ها سفر را ، پيمودن جاده مي دانند و بعضي ها رفتن به جايي ديگر !

عقيده داشت هر چيز به يكبار تجربه كردنش مي ارزد ،‌حتي مرگ !

هميشه دست به عصا راه مي رفت تا در زندگي زمين نخورد .

خواب را برخورد حرام كرد تا خواب همسايه را آشفته نكند .

ميگفت : تا فراموش نكرده ام بگويم كه من خيلي فراموشكارم !

آنقدر چشم و گوش بسته بود كه نه مي ديد و نه ميشنيد .!

هارولويد چون مي دانست كه خيلي زود فراموش مي شود

خودش قبل از مرگ خودش به احترام خودش !

با آويزان شدن از عقربه ساعت ،‌چند لحظه زمان را فرمان سكوت داد !

براي تاريكي سينما ، حلقه فيلم حكم حلقه دار را دارد !

اين حقيقت تلخ است كه تلويزيون شيرين است !

از حول فيلم افتاد تو تله ويزيون !

پول و هنر ،‌دوروي يك فيلمند .

اي كاش ماهي هم مي توانست مثل قطره باران با آب كنار بيايد .

ماهي كمتر از قطره باران از آب حرف شنوي دارد .

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد .

+ یلدا |





دو خط موازي زائيده شدند. پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد.
آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد. و در همان يک نگاه قلبشان تپيد. و مهر يکديگر را در سينه جاي دادند.
خط اولي گفت : ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم.
و خط دومي از هيجان لرزيد.
خط اولي گفت : و خانه اي داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ. من روزها کار ميکنم. ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام .
خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت .
خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت.
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند.
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند.
دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند. و خط دومي پقي زد زير گريه. خط اولي گفت : نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود.
خط دومي گفت : شنيدي که چه گفتند. هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه.
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد. ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند.
خط دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد.
آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهاي سوزان ...
از کوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات کردند.
رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد.
فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت.
پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است.
شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد. اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد.
ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان. دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد. چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد.
فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است.
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه جمله گفت :
شما به هم مي رسيد.
نه در دنياي واقعيات.
آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد.
دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند.
اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل مي گرفت.
« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست.
خط دومي گفت : چي بي معنيست؟
خط اولي گفت : اين که به هم برسيم.
خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند.
يک روز به يک دشت رسيدند. يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد.
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا کنيم.
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون مي آمديم.
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت.
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش.
نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد :
و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد.


+ یلدا |


من دیگه برنمی گردم ‚ اشکات رو هدر نکن
توی این لحظه ی آخر دل رو در به در نکن
من باید برم ولی ‚ تو باید اینجا بمونی
وقت دلتنگی بازم ترانه هام رو بخونی
قد یه چش به هم زدن ‚ قولای تو دووم نداشت
دست تو حتی یه نهال ‚ تو گلدون دلم نکاشت
من مثه ایینه ت شدم ‚ تا تو رو تکرار بکنم
اما چشمای مات تو یه اینه رو به روم نذاشت
من ساده فکر می کردم که همیشه با منی
فکر می کردم که میای سایه ها رو پس می زنی
اما تو به اینه و ترا پشت پا زدی
اون ور حادثه ها ‚ تازه سراغم اومدی
قد یه چش به هم زدن ‚ قول ای تو دووم نداشت
دست تو حتی یه نهال ‚ تو گلدون دلم نکاشت
من مثه ایینه ت شدم ‚ تا تو رو تکرار بکنم
اما چشمای مات تو یه اینه رو به روم نذاشت

+ یلدا |


بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا سفر مي ري
جاهاي پر خطر مي ري
بي سر صدا بدون من
تا ساحل خزر مي ري
تازگيا امون مي دي
گل شدي دست تكون مي دي
يه جوري به غريبه ها
ادا هاتو نشون مي دي
تازگيا طلا شدي
كم شدي كيميا شدي
ديگه صدام نمي كني
عين غريبه ها شدي
تازگيا باهام بدي
گفتي ميام نيومدي
نگفته بودي انقدر
بازي با قلب و بلدي
تازگيا سرده نگاهت
ديگه نمي لرزه صدات
برقي كه دنبالش بودم
رفته ديگه از تو چشات
تازگيا را نمياي
تازگيا كم شدي كم
يه عالمه دوري ازم
نميشه پيدات بكنم
حتي واسه دوست دارم
تازگيا خيال كنم
بايد ازت سوال كنم
خيال داشتن تو رو
تو روياهام محال كنم
تازگيا كم ميارم
به جاي بارون مي بارم
يه جوري فرصت بده كه
بگم چقدر دوست دارم
تازگيا چه ناز شدي
عجيبي عين راز شدي
شعرو ترانتم خوبه
كلي ترانه ساز شدي
تازگيا چه بي حواس
عاشق داري از چپ و راس
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا خيلي زياد
همش تو رو يادم مياد
مي ترسم از فكراي تو
بلا هايي سرم بياد
تازگيا عجيب شدي
تنها كه نه غريب شدي
به ما كه مي رسي يه كم
نجيب بودي نجيب شدي
تازگيا حرف شماس
همش مي گي دست خداس
اما بذار بهت بگم
حسابت از همه جداس
تازگيا تو سال نو
بد جور ميميرم واسه تو
چون مي دوني دوست دارم
ناز نكن از پيشم نرو
نامه رسيد به آخرا
بايد سپردت به خدا
فقط يه قولي بده كه
دلت بمونه پيش ما
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
بمون كه ثابت بكني
حسابت از همه جداس

+ یلدا |



امشب در انتظارم ، در انتظار
خواهم رسم به يارم در انتظار
گويم سخن با خود که من
امشب يک بيمارم در انتظار
اميد دارم به اين که امشب هم
گذر مي کند آخر ، گرچه در انتظار
خواهم که سياهي شود روشن
در پي آمدن روزم در انتظار
مي گذرد ز خيالم هر دم
که همچو من يار نيز هست در انتظار؟
پاسخ خود را نتوان گفت
که اين سوال خود نيز هست در انتظار
هرچه روم من باز به پيش
سرنوشت اين است که پايان پذيرم در انتظار

+ یلدا |


چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته
وبه جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده
زل بزني٬وبه جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي
حس كني كه هنوزم دوسش داري
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بد ي
كه يه بار زير اوار غرورش ,همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خيال ساعت ها باهاش حرف بزني
اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه
دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه
اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز
**دوسش داري**

+ یلدا |



مي دونم رو آيينه ي قلب كوچيكت پره از غبار غصه
مي دونم كه پاكي عشق پيش تو رنگش رو باخته
شده قصه............. شده قصه..............
مي دونم تنگ غروبه با خودت تنها نشستي
مي دونم به روي قلبت همه ي درهارو بستي
مي دونم مثل يه سايه تو رو تنها نميذاره
اون غم تلخ جدايي كه حالا مثل يه ياره
مي دونم حرمت عشق رو ديگه هيچ كي نمي دونه
جور ميشه صد تا بهونه وقتي كه مي خواد نمونه
اما اين بازيه عشقه گاهي تلخه گاهي شيرين
از ميون رهگذر ها يكي هست اون يار ديرين
توي اين شهر دو رنگي پر از قلباي سنگي
كه ديگه قلب طلا تو نسپاري دست زرنگي
اما اون خداي خوبي ميشناسه قلب گلت رو
يه روزي برات مياره مرهم زخم دلت رو

+ یلدا |



زمان هاي قديم وقتي هنوز راه بزمان هاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود.
فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بياييد بازي کنيم. مثل قايم باشک!
ديوانگي فرياد زد: آره قبوله من چشم مي زارم!
چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد‌همه قبول کردند.
ديوانگي چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد:
يک ... دو ... سه ... !
همه به دنبال جايي بودند که قايم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت خودش را داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد.
اصالت به ميان ابر ها رفت.
هوس به مرکز زمين راه افتاد.
دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد رفت به اعماق دريا رفت!.
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق.
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگي همچنان مي شمرد:
هفتادو سه هفتادو چهار ...
اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود.
تعجبي هم ندارد. قايم کردن عشق خيلي سخت است.
ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز آرام نشت.
ديوانگي فرياد زد: دارم ميام دارم ميام ...
همان اول کار تنبلي را ديد.
تنبلي اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود.
بعد هم نظافت را يافت.
خلاصه نوبت به ديگران رسيد.
اما از عشق خبري نبود.
ديوانگي ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت:
عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.
ديوانگي با هيجان زيادي يک شاخه گل از درخت کند
و آن را با تمام قدرت داخل گل هاي رز فرو برد.
صداي ناله اي بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد دست هايش را جلوي صورتش گرفته بود
و از بين انگشتانش خون مي ريخت.
شاخهء درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگي که خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت
حالا من چي کار کنم؟ چگونه مي توانم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من تو ديگه نميتوني کاري بکني
فقط ازت خواهش مي کنم از اين به بعد يار من باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يکديگر
به احساس تمام آدم هاي عاشق سرک مي کشند ... شر به زمين باز نشده بود.

+ یلدا |


تو نا مهربوني كردي دل عاشقم شكست قصه گو خسته شد و كتاب قصه مونو بست
اولش گلايه كرد اخماشو وا نمي كرد هر چه گفتم بمونه به من اعتنا نكرد
آخه بعد رفتنش كسي منو صدا نكرد حتي اين ترانه ها درد منو دوا نكرد
رفتي و بعد رفتنت كسي منو صدا نكرد حتي اين ترانه ها درد منو دوا نكرد
هنوزم منتظرم بعد يه دنيا جدايي هنوزم دوست دارم با همه بي وفايي
هنوزم كنج دلم يه جوري خونه داري مي دوني چشم به راهتم آخه بگو كجايي
آخه بگو كجايي.........
تو نامهربوني كردي دل عاشقم شكست قصه گو خسته شد و كتاب قصه مونو بست!
كتاب قصه مونو بست.....!

+ یلدا |


چه جور دلت اومد بري گريه كه سهم من نبود قصه كه از سر نمي شد با يكي بود يكي نبود
چه جوري باورم بشه رفتن تو تنگ غروب چه جوري آخه سر رسيد فرصت اون روزاي خوب
به خدا باورم نشد وقتي كه نشناختي منو تو چنگ ديو گريه ها واسه چي انداختي منو
از شب پر پر زدنم چطور تونستي بگذري من كه غريبه نبودم چه جور دلت اومد بري.؟
گفتي به من تو ام برو يه قصه ي تازه بگو گفتي به من راهي بشو تو جادده هاي پيش رو
آخه بگو منو به كي سپردي وقت بي كسي چرا نخواستي بموني به داد اشكام برسي
با يكي بود يكي نبود قصه كه از سر نمي شه هيچ كس آخه به غير تو دردامو ازبر نميشه

+ یلدا |



زمزمه كن ترانه ي شباي بي ستاره رو به اسمون اميد بده يه خورشيد دوباره رو
شكستن قلب منو هر كي تونست تجربه كرد اما كسي نمي تونه بگيره از دلم تو رو
اي كه تمام زندگيم با اسم تو شروع ميشه يه روز نياد به من بگي كه ديگه از پيشم برو
ستاره ي شباي من نوبت از تو خوندنه بيا كه قلب من فقط به خاطر تو ميزنه
تجربه كن يه شب از اون شب هاي بي قراريمو شايد كه باورت بشه درد دل فراريمو
روزاي تنهايي من مثل زمستون مي مونه آخه نبودي ببيني روزاي بي بهاريمو
اي كه حضورت مي تونه بسوزونه تو دل من روزاي بي بهاريمو شباي بي قراريمو
ستاره ي شباي من نوبت از تو خوندنه بيا كه قلب من فقط فقط به خاطر تو ميزنه
فقط به خاطر تو ميزنه .........

+ یلدا |


نمي خواستم مثل اشكاش يه روز از چشاش بيفتم
ندونستم زير پاهاش سنگين قيمت و مفتم
آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه
واسه فرياد غرورم بال پرواز صدا شه
چي شده اون همه احساس اينو هرگز نمي دونم
ديگه بسمه شكستم, نمي خوام عاشق بمونم
گم شدم تو شب چشماش بلكه علشقم بدونه
واسه سر سپردگي هاش ديگه لايقم بدونه
اما امروز يه غريبست كه فقط به من مي خنده
دل رو ديوونه مي دونه در رو ديوونه مي بنده
چي شده اون همه احساس اين رو هرگز نمي دونم
ديگه بسمه شكستم نمي خوام عاشق بمونم

+ یلدا |


کاش این قدرت داشتم که فریاد بلندی بکشم و بهت بگم که اگه بری چی میشه...
اين قدرت رو داشتم تا زمان رو به عقب برگردونم تا اونوقت از هر ثانيه با تو بودنم استفاده مي كردم... كاش
كاش اين قدرت رو داشتم تا كتاب سر نوشتو باز كنم و هرچي توشه خط بزنم و فقط اين كلمه رو بنويسم :من+تو واسه هميشه...
كاش اين قدرت رو داشتم تا وقتي تو چشمات نگاه ميكنم بگم كه چقدر دوستت دارم...
يه نگاه بهم بنداز ببين چقدر ضعيفم!
اون قدر ضعيف... كه حتي نميتونم بهت بگم نرو!
چه شبهايي كه بدون تو تا صبح خوابم نبرد و گريه كردم
قبلنا اين خدا بود كه نميذاشت ما با هم باشيم
ميگفتي ناراحت نباش تا هميشه با توام..
ولي حالا تو!...حالا تو نميخواي...
چرا؟ بگو آخه من چه گناهي كردم كه بايد هر چي غم تو دنياست بياد تو سينه من؟
آخه تو به مني كه به خاطر تو زندم داري با كارات مي گي برو؟
باشه ميرم ولي اين بار باره آخره، ديگه برنميگردم ميرم پيش خدا چون اون تنها كسيه كه به عاشقش نميگه برو
ميرم و به همه ميگم عشق زميني دروغه،
ميرم و جونمو به خاطرت ميدم، تا به همه بگم با اين كه عشق زميني دروغه من جونمو به خاطر يه دروغ ميدم!
واسه چي منو از خواب بيدار كردي؟ روياي با تو بودن واسه من از بهشت بهتره ميخوام تا ابد خواب باشم تا حتي تو خوابم شده عشق تو رو احساس كنم
با همه ام هر كي به صداي من گوش ميده بدونه كه خواهش من ازش اينه عاشق يه بي معرفت نشو فقط همين!

+ یلدا |


به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
کنار انتظارت تا سحر گاه شبی همپای پیچک ها نشستم
تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی
عجب دریای غمناکی ست این عشق ببین با سرنوشت من چه هاکرد
تو هم این رنجش خاکستری را میان یاد پیچیدی و رفتی
تمام غصه هایم مثل باران فضای خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام این تلاطم فقط یک لحظه باریدی و رفتی
پریشان کردی و شیدا نمودی تمام جاده های شعر من را
رها کردی شکستی خرد گشتم تو پایان مرا دیدی و رفتی

+ یلدا |


ياد تو هر شب تمام فكر من روياي من
نام تو در جاي جاي قلب من دنياي من
ياد تو هر شب كنار ياس و شب بو زنده است
اين لب پژمرده با ديدار تو پر خنده است
ياد تو هر شب كنار فال حافظ بوي عود
شد جدا اين دل به يادت از غم بود و نبود !
ياد تو هر شب دل ديوانه را تسكين دهد
كاش مهرت يك كمي جان به دل مسكين دهد !
ياد تو هر شب تسلي بخش درد بي كسي
یاد تو هر شب به روح خسته ام جان مي دهد
ابر ديده به تن پژمرده باران مي دهد
بي تو هيچم خوب من ‌. روزي به حرفم مي رسي !

+ یلدا |


خوشيهاتون به طولاني امشب و غم هاتون به كوتاهي امروز يلداتون مبارك تولد منم مبارك مگه نه؟

+ یلدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

درونم هنگامه ای برپاست
هر لحظه هر دم صدائی مرا ميخواند
فرياد ميزند که من تورا می خواهم...
و من با تمام وجودم اين فرياد را ميشنوم
من حتی صدای تپش های قلبی را می شنوم
و حس ميکنم قلبی ديگر درون قلبم ميتپد
او مرا ميخواند
او مرا ميخواهد
بدون اينکه به زبان بياورد
دور ميشود ولی
من او را به خود نزديکتر از پيش می يابم
چون امروز ديگر قلبش و تمام وجودش در وجود من است
او از آن من است
او زندانی قلب من است


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

عاشقانه
تبسم تلخ
بید مجنون
عشق آبی
عشق اینترنتی
قفس کوچک
جوک و اس م اس
شاعرانه های من
دهکده ی غم
فقط واسه اونی که دوسش دارم مینویسم
orange
تنها تر از مهتاب
پرستوي زخمي
رهگذر ديار سر نوشت
مهيار لو لو
غم تنهايي
فقط خودم و خودت
جايي به اسم وبلاگ
چايخانه
درك يك فنجان قهوه داغ !!
درياي غم
فداي خنده هات
هر چی به خواهی این جا هست
پرپرواز
مرکز تخصصی اس ام اس های عاشقانه
توپولو2007
ژوليده پوليده
sAcrAt
فداي نگات
خواب دم صبح
llll 143/5 cm llll
خلوت تنهايي من
عكس+قالب+اهنگ
بدون مرز
پائيز، راز من
Bitter letters!
ترفند,عکس,بازی و......
حجم سکوت
اندیشه های خنک ( فکر چوبی )
پادشاه فصل ها ، پاییز
صحرای عشق
LOVE
جادوی سکوت
Danger $kull
هواي تازه
کاروانسرای خویش خراش ما !!
یکی یدونه
نگاه تازه
makan
ماه اسموني
الکترونیک - کامپیوتر - برنامه نویسی
خودکار مشکی و کاغذ کاهی
ستاره
خرمگس خرفت و غیره...
خط خطی های من
یه بوس كوچولو
قصر خیال
هفت خط
اگه تو مال من بودي
دنیای سنگی
پرنیا
من. عاشق بارون دارم می میرم
:: ...به نام آرام دل ها ::
خواب سفید
تنهائی بی حدو مرز
دنیــز
جوک
مسافر غروب
بغض مهتاب
نوشته های یک آدم کمی معمولی
عشق خيالي
ليلا(م